نمیدانم کجای قصه ام را بدنوشتم صدای زجه ام را کم نوشتم

نمیدانم کجای قصه ام را بدنوشتم صدای زجه ام را کم نوشتم غرورم را سپر کردم به جای فریاد در خود شکستم و باز نوشتم به آخر سر خط که رسیدم آتش دردم شعله کردو دفترم را هم سوختم
دیدگاه ها (۴)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

برده عمارت جئون

پشت نگاه سردت ...🎀🦋 پارت 21 — ویو آت 🦋🎀تمام کلاس، ذهنم درگیر...

𐙚 پارت ³ | ویو نامراصدای زنگ مدرسه توی سالن غذاخوری پیچید و ...

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

Cruel Love.پارت ۲ .که ، جونگکوک گفت:میشه اتاقم رو نشون بدین...

My professorChapter: 2Part: 112کمی ازش فاصله گرفتم و مشت‌های...

صب با آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم. ساعت ۱۱ بودم. بلند شدم ...

شاهکاری به نام دروغ

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط