{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم کجای قصه ام را بدنوشتم صدای زجه ام را کم نوشتم

نمیدانم کجای قصه ام را بدنوشتم صدای زجه ام را کم نوشتم غرورم را سپر کردم به جای فریاد در خود شکستم و باز نوشتم به آخر سر خط که رسیدم آتش دردم شعله کردو دفترم را هم سوختم
دیدگاه ها (۴)

★彡   Part 35 彡★ مردی سراسیمه وارد اتاق شد."قربان باید بریم."...

برده عمارت جئون

دختر کوچولوم

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁶ویو لارااین مرد واقعا عجیبه ...

پشت نگاه سردت ...🎀🦋 پارت 21 — ویو آت 🦋🎀تمام کلاس، ذهنم درگیر...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

My professor Chapter:2Part:77بافت پاره شده ی گوشت استخون بیر...

No like ...نه میشد گفت کوه بودند ...نه میشد بگم تپه بودند ....

*teakook*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط