رها ز سلطه‌ی پاییز، در بهار اتاق

رها ز سلطه‌ی پاییز، در بهار اتاق
گلی به نام تو در بازوان من وا شد

#منزوی #شعر #پاییز #بهار #غزل_معاصر #حسین_منزوی
دیدگاه ها (۸)

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد کاسه‌ی صبرم از این دیر آمدن...

پروانه بهار دخترِ ملک الشعراء بهار: هیچ وقت پهلوی هارو نمی‌ب...

شکسته بغض توام گریه در گلو پاییز تو از کدام دیاری به من بگو،...

تا بجای پنجه های مرده پاییز

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

آن قدر در سرم حرف زده ام که مغزم دیگر محل فکر نیست؛ صحنه ی ج...

این دکلمه ی استاد شمس لنگرودی خیلی زیباست حیفه که نشنویم...👌...

دختر یعنی نماد زندگی حالا هرکی که فکر میکنه خوب نیست شاید تو...

🍂شعرخوانی استاد عباس شاه‌زیدی (خروش اصفهانی) با غزلی پائیزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط