{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنجره را باز میکنم

پنجره را باز میکنم

طلوع را میبینم و غروب غمها را فراموش میکنم

از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم

دلم برایت تنگ شده عزیزم ، این را اعتراف میکنم

به دور دستها نگاه میکنم

قلبم تند تند میتپد ، اسمت را زیر لب صدا میکنم

تو عشق منی و من خوشبخترینم

تا لحظه ای که نفس میکشم ، همینم

عاشقی که عشق را باور کرده

و

در این زمانه ای که پر از دروغ و نیرنگ است با تو عاشقانه آغاز کرده

آغازی که پایانی نخواهد داشت ، زمانی بود که قلبم تنها ، غمها را درونش داشت

غم رفت و جای آن تو را گرفت ، از آن لحظه که آمدی تا حالا

چشمانم بهانه ی تو را گرفت

حالا تو هستی و عشق هست و دل عاشق من

تو سرچشمه ی عشقی در قلب من

پنجره را باز میکنم

طلوع را میبینم و به هوای تو در آسمان عشق پرواز میکنم

دوستدارم عشقم
دیدگاه ها (۱)

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

عشق را چگونه توصیف کنم؟آیا عشق، چیزی جز چشمان توست؟همان چشما...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

بنام هیچ و جهان عدم برای صلح مینویسم به آنکه مرا با خود یکی ...

فراتر از خویش

پارت شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط