شب
شب
زیر نور مهتاب
در خروش دلتنگی ها
ناچار یادت را به مرور می نشینم
تا یادشب بخیرهایی که گفتی را به ستاره ها حکایت کنم
آسمان بزرگوارانه حس مرا می فهمد
که ماه را شبانگاهان
به جمع عاشقانه اش فرا میخواند
ماه که می آید
عشق در تمام من شعله می کشد...
و در غربتی مظلومانه
تو را با احتیاط و شاعرانه
به واژه هایم می افزاید
تا گل واژه وجودت
عطر شبانه نفس هایمباشد.
من چاره ای ندارم جز اینکه
تنهاترین ستاره را در سینه ام می فشارم
و دفتر سیاه شده خاطرات عشق
را ورق می زنم
اما سطر سطر صفحات زندگی
هنوز تو را کم دارد...
زیر نور مهتاب
در خروش دلتنگی ها
ناچار یادت را به مرور می نشینم
تا یادشب بخیرهایی که گفتی را به ستاره ها حکایت کنم
آسمان بزرگوارانه حس مرا می فهمد
که ماه را شبانگاهان
به جمع عاشقانه اش فرا میخواند
ماه که می آید
عشق در تمام من شعله می کشد...
و در غربتی مظلومانه
تو را با احتیاط و شاعرانه
به واژه هایم می افزاید
تا گل واژه وجودت
عطر شبانه نفس هایمباشد.
من چاره ای ندارم جز اینکه
تنهاترین ستاره را در سینه ام می فشارم
و دفتر سیاه شده خاطرات عشق
را ورق می زنم
اما سطر سطر صفحات زندگی
هنوز تو را کم دارد...
- ۳۵.۰k
- ۰۱ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط