p12
جیهوپ: خیلی ممنون...
تهیونگ: دیگه گریه نکن تموم شد... گریه نکن دیگه... حالت بد میشه ها....
ات: درد هق میکنه هق...(هق هق)
جیمین: اره میدونم... ولی تموم شد... بیا بریم بیرون...
اعضا رفتن با ات بیرون چون جواب ازمایش 2 ساعت دیگه. میومد و اعضا به ات گفتن تو برو زود تر داخل ماشین بشین ما هم میام و ات رفت داخل ماشین و شروع کرد گریه کردن ث اشک هاش همین جور میومد اما صدایی ازش نمیومد...
اعضا رفتن داخل
شوگا: ات خوبی؟
ات: اوهوم...
جین: بهتری؟
ات: اوهوم..
نامجون: یکم تب داری... شاید چون زیاد گریه کردی...
ات: اوهوم
جونگکوک: نوناـ.. خیلی درد داری؟(بچه ها جونگکوک 4 سال از ات کوچیک تره)
ات: نه خوبم...(اینجوری گفت که جونگکوک دلش نشکنه)
جونگکوک: نونا دستت کبود شده...
ات: خودش خوب میشه...
تهیونگ:بریم خونه؟
جیمین: جواب ازمایش چی؟
نامجون: 2 ساعت دیگه امادست...
جین: بریم خونه دیگههههه....
نامجون: باشه غر غرو..
جین: من غر میزنم ها؟ غر غر و هفت جد و ابادته... خاک بر سر از همتون بزرگترم د اخه شوشوقری من باهات شوخی دارم مرتیکه...(رپ سوکجینی)
نامجون: غلط کردم اقااااا
اعضا رفتن خونه و بعد دو ساعت رفتن ازمایشگاه(مدیونید فکر کنید حال ندارم)
داخل ازمایشگاه(بچه ها ات هنوز استایلش
رو عوض نکرده)
دکتر=د
د: خب.. خانم مین ات... شما ویتامین بدنتون ضعیفه و مینور هستید...
شوگا: مینور چیه؟
د: به کم خونی خفیف مینور گفته میشه...
جیمین: خطرناک؟
د: نه.. با قرص حل میشه...
جونگکوک: برای ویتامین؟
د: امپول میدم...
ات بدون هچ حرفی به اعضا ریز نگاه کرد...
تهیونگ: ببخشید.... میشه اونم قرص بدید؟
د: چی بدم؟
تهیونگ: قرص...
د:ببینید... ویتامین چیزی نیست که با قرص درمان شه... باید میوه بخوره و اجیل و اینجور چیزها...
جین: الان چندتا امپول نوشتید؟
د: دوتا... درد نداره نگران نباشید... این هارو تهیه کنید.. قرص هارو خوب مصرف کنید...
شوگا: ممنون...
همه رفتن بیرون
جین: معلوم نیست دارو نوشته یا وصیت نامه ی شاه رو که انقدر طولانیه...
ات: من امپول نمیزنم ها... امروز سوراخ سوراخ شدم
نامجون: مگه دست توعه؟
ات: من نمیام....
جیمین: نخیرم... شما میای خوبم میای...
ات: نمیخوامممممممم...
شوگا:ات بخدا درد نداره...
ات: اون سری هم همین رو گفتی😑
تهیونگ: بحث نکنید... ات تو میای امپول میزنی شماهاهم جو نمیدید...
نامجون: مکنه ای گفتن... هیونگی گفتن.. هیچی به هیچی..
ات: جونگکوکااا... تو یک چیزی بگو...
جونگکوک: نونا بخواطر خودت میگن...
ات: وا... توهم؟
جونگکوک: حیحیحی...
ادامه دارد....
تهیونگ: دیگه گریه نکن تموم شد... گریه نکن دیگه... حالت بد میشه ها....
ات: درد هق میکنه هق...(هق هق)
جیمین: اره میدونم... ولی تموم شد... بیا بریم بیرون...
اعضا رفتن با ات بیرون چون جواب ازمایش 2 ساعت دیگه. میومد و اعضا به ات گفتن تو برو زود تر داخل ماشین بشین ما هم میام و ات رفت داخل ماشین و شروع کرد گریه کردن ث اشک هاش همین جور میومد اما صدایی ازش نمیومد...
اعضا رفتن داخل
شوگا: ات خوبی؟
ات: اوهوم...
جین: بهتری؟
ات: اوهوم..
نامجون: یکم تب داری... شاید چون زیاد گریه کردی...
ات: اوهوم
جونگکوک: نوناـ.. خیلی درد داری؟(بچه ها جونگکوک 4 سال از ات کوچیک تره)
ات: نه خوبم...(اینجوری گفت که جونگکوک دلش نشکنه)
جونگکوک: نونا دستت کبود شده...
ات: خودش خوب میشه...
تهیونگ:بریم خونه؟
جیمین: جواب ازمایش چی؟
نامجون: 2 ساعت دیگه امادست...
جین: بریم خونه دیگههههه....
نامجون: باشه غر غرو..
جین: من غر میزنم ها؟ غر غر و هفت جد و ابادته... خاک بر سر از همتون بزرگترم د اخه شوشوقری من باهات شوخی دارم مرتیکه...(رپ سوکجینی)
نامجون: غلط کردم اقااااا
اعضا رفتن خونه و بعد دو ساعت رفتن ازمایشگاه(مدیونید فکر کنید حال ندارم)
داخل ازمایشگاه(بچه ها ات هنوز استایلش
رو عوض نکرده)
دکتر=د
د: خب.. خانم مین ات... شما ویتامین بدنتون ضعیفه و مینور هستید...
شوگا: مینور چیه؟
د: به کم خونی خفیف مینور گفته میشه...
جیمین: خطرناک؟
د: نه.. با قرص حل میشه...
جونگکوک: برای ویتامین؟
د: امپول میدم...
ات بدون هچ حرفی به اعضا ریز نگاه کرد...
تهیونگ: ببخشید.... میشه اونم قرص بدید؟
د: چی بدم؟
تهیونگ: قرص...
د:ببینید... ویتامین چیزی نیست که با قرص درمان شه... باید میوه بخوره و اجیل و اینجور چیزها...
جین: الان چندتا امپول نوشتید؟
د: دوتا... درد نداره نگران نباشید... این هارو تهیه کنید.. قرص هارو خوب مصرف کنید...
شوگا: ممنون...
همه رفتن بیرون
جین: معلوم نیست دارو نوشته یا وصیت نامه ی شاه رو که انقدر طولانیه...
ات: من امپول نمیزنم ها... امروز سوراخ سوراخ شدم
نامجون: مگه دست توعه؟
ات: من نمیام....
جیمین: نخیرم... شما میای خوبم میای...
ات: نمیخوامممممممم...
شوگا:ات بخدا درد نداره...
ات: اون سری هم همین رو گفتی😑
تهیونگ: بحث نکنید... ات تو میای امپول میزنی شماهاهم جو نمیدید...
نامجون: مکنه ای گفتن... هیونگی گفتن.. هیچی به هیچی..
ات: جونگکوکااا... تو یک چیزی بگو...
جونگکوک: نونا بخواطر خودت میگن...
ات: وا... توهم؟
جونگکوک: حیحیحی...
ادامه دارد....
- ۳.۵k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط