روز ها رفت و من آواره و بیمار توام

روز ها رفت و من آواره و بیمار توام
همه شب در قفس عشق ، گرفتار توام
تو نظر بر من بیچاره نیندازی ، لیک
من همانم که اسیر مه رخسار توام
خواب در چشم من افسوس نیابد راهی
تا سحردست به سجاده و بیدار توام
خسته از فرقتم ای دوست نظر کن مارا
بنگر تا که ببینی که سزاوار توام
من چو پژمرده شدم از غم هجران تو بود
که در این وادیه من چشم به دیدار توام
شمس را در سفر عشق خطر ها پیش است
لیک با سختی این راه ، خریدار توام
دیدگاه ها (۲)

:  اشعار زیبای روضه فاطمیه ... حیف  شد  گ...

#اشعار_کمال_الدین_وحشی_بافقی________________________________...

آشنای غریب سلام .حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط