عطر او

پارت ۵⫘⫘⫘⫘⫘⫘⫘⫘⫘

☆از زبان سونیک

برگشتم خونه و برای خودم و تیلز پیتزا سفارش دادم.بعد نیم ساعت پیتزا رسید.فبل از استراحت یکمی با تیلط فیلم نگاه کردم و یکمی هم بازی ویدیوویی کردیم.اما خیلی خسته بودم برای همین خداحافظی کردم و به سمت اتاقم رفتم تا بخوابم.
امید وارم تیلز کل شب برای انجام اون پروژه های مسخره تو ازمایشگاه نمونه...

وارد اتاقم شدم.خمیازه کشیدم.
اتاقم تاریک بود و تنها منبع روشنایی نور ضعیف ماه بود که از پنجره میتابید.چراغ رو روشن کردم یه یهو متوجه شدو شدم که صاف روبه روم وایستاده.
داد زدم:《یااااااااحضرتتتتت جوجهههه تیغیییی》
محکم به عقب پریدم و به در خوردم.
تیلز اومد دم در اتاقم.در زد:《هی!سونیک خوبی؟؟!》
شدو انگشتشو جلوی دهنم گرفت و گفت ساکت باش.
یکمی مضتربانه گفتم:《ع..ع..اره خوبم!فقط یه عنکبوت بود!!خودم از پسش بر میام نگران نباش》
ل_عنتی...عجب دروغی گفتم...امید وارم باور کنه..

خیلی اروم زمزمه وار به شدو گفتم:《چیشده داش؟¿》
صبر کن ببینم چی؟صورتش قرمزه!بیخیال این جدی جدی مریض شده؟!
شدو  بهم بهم زل زده بود.زمزمه کرد:《بابت کاری که میخام بکنم متاسفم...》
ها؟چیمیگه؟ها ها!!!!ل_عنت بهت شدو چیکار میکنیی!؟؟چرا داره خم میشه به سمت من...

اون منو ب_وس کردد؟!!
شوکه شدم.دستاش دور ک_مرم حلقه شدن و من رو به خودش نزدیک تر کرد
نمیدونم...اینقدر گیج بودم که به هیچ چیزی به جز جواب دادن به ب_وسه به فکرم نمیرسید.

قبل از اینکه دقیق بفهمم چه اتفاقی داره میوفته سایه ازم جدا شد و با یه نور سبز غیب شد.
ویندوزم هنوز بالا نیومده بود.فکر کنم خوابم پرید

☆از دیدگاه شدو

به اتاقم تلپورت کردم.تل و تلو میخوردم و روی تخت ولو شدم.
انگشتم رو روی ل_ب هام میکشیدم.هنوز شوکه بودم.ل_عنتی...چرا اینکارو کردم؟
مغزم درگیر بود.
کفش هامو در اوردم و روی تخت غلتیدم.سعی میکردم بخوابم اما مغزم پر از اون صحنه بود...ل_عنت به اون عطرت سونیک....ل_عنت...

چرا اینکارو کردم...مخصوصا تو این فصل(فکر کنم کسی که اینو فرستاده سونادو فن بوده میخواسته تو و سونیک به هم برسین)...اخه کدوم‌ بی ن_اموسی این عطرو توی فصل جفت گیری برات فرستاده...بگیرمش جرش میدم...
(منظورم از فصل جفت گیری چی بوده؟ اها شاید مثلا چون اینا جوجه تیغی هستن و یه جورایی حیوون حساب میشن)

دفعه بعدی که دیدمش یه جوری میکوبم تو سرش که این مصیبتو کلا یادش بره...
ادامه دارد...


☆اینم پارت ۵
دیدگاه ها (۱۲)

دردسر های سه روزه ( پارت ۵ ) وقتی سونیک بیدار شد دید روی تخت...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

رومان عشق پنهانی (پارت1)

خبر خوش بلاخره یه پارت دادم بالاخره نوشتمممم😂❤️پارت...؟🔥عشق ...

زومان قطر قرمز (پارت 7)

رومان قطره قرمز (پارت 7)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

رومان عشق پنهانی (پارت4)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط