مست‌ و بیخود سروناز من به‌ صحرا می‌رود

مست‌ و بیخود سروناز من به‌ صحرا می‌رود
با چنین مستی نگه کن تا چه زیبا می‌رود

گاه می‌افتد ز مستی گاه می‌خیزد ز جا
تا دگر زین رفتنش یارب چه بر ما می‌رود

گه تکبر می‌فروشدگه تواضع می کند
گاه شرم‌آلوده گاهی بی‌محابا‌ می‌رود

او به‌ صحرا می‌رود وز رشک خاک راه او
در دو چشم ما ز اشک شور دریا می‌رود

هم لب جانبخش دارد هم جمال دلفریب
یوسفست این می‌خرامد یا مسیحا می‌رود

من هم از دنبال او افتان و خزان می‌روم
هرکجا خورشید باشد سایه آنجا می‌رود

چون دو زلف خود اگر صدره فشاند آستین
همچوگیسو از قفایش می‌روم تا می‌رود

بس که هر عضوش به است از عضو دیگر چشم‌ من
در سراپای وجودش زیر و بالا می‌رود

زلفش آشفته ز مستی رخ شکفته از شراب
با رخ و زلفی چنین تنها به صحرا می‌رود

مردم این شهر شاهدباز و امردخواره‌اند
در چنی شهری چرا او مست و تنها می‌رود

هرکجا رو می‌نماید می‌برد یک شهر دل
ترک تاتارست پنداری به یغما می‌رود

خواهمش دامن بگیرم تا دهد بوسی به من
لیک قاآنی ندانم می‌دهد یا می‌رود


قاآنی
دیدگاه ها (۱۱)

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مستمیر مست و خواجه مست و یا...

تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتاییکه ‌خورشید ار به‌ خود ب...

#رستم_و_تهمینه#شاهنامهدر شاهنامه، تَهمینه دختر شاه سمنگان (ا...

#رِفیقَمـ👭 #آجیمـ آیا تو کجا و ما کجائیم😪 تو زان که‌ای و ما...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

مرضیه رشیدپور شاعر مینودشتی

ماجرای کشتار ایرانیان توسط یهودیان در روز 13 بدر چیست؟💥 جشن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط