چشم هایت سبز روشن، قامتت نیلوفری
چشم هایت سبز روشن، قامتت نیلوفری
من بلا گردان چشمت، ماهتابی یا پری؟
دست آن نقاش را بوسم که این نقش آفرید
گیسوان، ابریشمی، رخسار و گردن مرمری
می درخشد چشم صد رنگ تو چون فیروزه ها
آسمان سبز هم حیران این مینا گری
شانه ات را طاقت ابریشم مهتاب نیست
برگ گل با من همآوازست در این داوری
گلبنان سر می کشند از باغ با لبخند عشق
گر خرامان بگذری با قامت نیلوفری
سینه را عریان مکن در چشمه ی مهتاب ها
تا بماند آسمانرا فرصت روشنگری
دختر ماهی؟ رقیب زهره ای؟ روشن بگو
خواب می بینم مگر؟
من بلا گردان چشمت، ماهتابی یا پری؟
دست آن نقاش را بوسم که این نقش آفرید
گیسوان، ابریشمی، رخسار و گردن مرمری
می درخشد چشم صد رنگ تو چون فیروزه ها
آسمان سبز هم حیران این مینا گری
شانه ات را طاقت ابریشم مهتاب نیست
برگ گل با من همآوازست در این داوری
گلبنان سر می کشند از باغ با لبخند عشق
گر خرامان بگذری با قامت نیلوفری
سینه را عریان مکن در چشمه ی مهتاب ها
تا بماند آسمانرا فرصت روشنگری
دختر ماهی؟ رقیب زهره ای؟ روشن بگو
خواب می بینم مگر؟
- ۱.۷k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط