عاشقانه
بُرده ای یادم زِ یادت یا چو من دیوانه ای؟
در میان خانه ی خود بر همه بیگانه ای
داری آنشب را بخاطر در میان دشتِ عشق؟
همچو من بر یادِ آنشب شمعی و پروانه ای؟
من میان شُعله هایت سوخته جا مانده ام
نازنین آیا تو هم چون من ، درِ میخانه ای؟
اشک ریزان می نوازم قصّه های عشقِ جان
بی تحمل در پی ات افشانده هر سو دانه ای
غُنچه های عشقِ تو در قلبِ من جان می کند
کو نشان از تو ، که جویم در برم فرزانه ای؟
تا که جان دارم تو را می جویم ویادت بجان
بارِ سنگینت به ویرانی کشد هر خانه ای
در میان خانه ی خود بر همه بیگانه ای
داری آنشب را بخاطر در میان دشتِ عشق؟
همچو من بر یادِ آنشب شمعی و پروانه ای؟
من میان شُعله هایت سوخته جا مانده ام
نازنین آیا تو هم چون من ، درِ میخانه ای؟
اشک ریزان می نوازم قصّه های عشقِ جان
بی تحمل در پی ات افشانده هر سو دانه ای
غُنچه های عشقِ تو در قلبِ من جان می کند
کو نشان از تو ، که جویم در برم فرزانه ای؟
تا که جان دارم تو را می جویم ویادت بجان
بارِ سنگینت به ویرانی کشد هر خانه ای
۶.۱k
۱۶ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.