{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو گلشن عشقی و صفای گل و گلزار

تو گلشن عشقی و صفای گل و گلزار
من آتش بی باکیِ غم رخنه به نیزار

من مانده ام و آه پر از سوز و گدازم
تو مانده ای دود و دمت با دم سیگار

هر بار که از عشق تو گفتم شرری شد
آتش بزن و رحم نکن شعله چو هربار

جان دادن من باعثِ آرامش قلبت
هر چند وجودم شده، انگار نه انگار

تو خواب خوشت را به جهان هم نفروشی
خوابی که به چشمم شده در حسرت و بیدار

در پای صلیبت چه شود زار بگریم
با حلقه ی موی تو و دستان چنان دار

هر کس که سراغ دل اگر آمد و بشکست
بشکست و فنا کرد و شدم ملعب افکار

حکم ابدم داده و زندان شده خانه
یک پنجره هم باز نشد در دلِ دیوار

دیوانه و بیمار و روانی شده شاعر
جز غم نشده نقش قلم بر رخِ اشعار

دائم که خیالت به پرستاری دل بود
امشب شود آسوده پس از مردنِ بیمار

آورده بلاهای زیادی به سرِ دل
عشقت به فنا می کِشد و می کُشد اینبار

خوش باش و برو عشقِ جدیدت به سلامت
لعنت به من و یاد تو و قلب گرفتار
دیدگاه ها (۳)

خواب شیشه ایی:@khabshisheiتو گلشن عشقی و صفای گل و گلزارمن آ...

ای منتظ وقتی که تو نیستی خورشید هدایت در پشت ابر جهالت مانده...

#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام

گفت این شرط #وفا نیست که من آب خورمسوخته زاده‌ی #زهرا زعطش ج...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

< گله از یار دل آزار >ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر ا...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

بهروز پیری شاعر کوهدشتی

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط