ز کینه دور بُوَد سینه ای که من دارم
ز کینه دور بُوَد سینه ای که من دارم
غبار نیست بر آیینه ای که من دارم
ز چشمِ پُر گُهرم اختران عجب دارند
که غافلند زِ گنجینه ای که من دارم
به هجر و وصل مرا تابِ آرمیدن نیست
یکیست شنبه و آدینه ای که من دارم
سیاهی از رُخِ شب می رود ولی از دل
نمی رود غمِ دیرینه ای که من دارم
تو اهل درد نِه ای ورنه، آتشی جانسوز
زبانه می کشد از سینه ای که من دارم
بلی ز چشمه ی خورشید تابناک تراست
به روشنی دلِ بی کینه ای که من دارم
غبار نیست بر آیینه ای که من دارم
ز چشمِ پُر گُهرم اختران عجب دارند
که غافلند زِ گنجینه ای که من دارم
به هجر و وصل مرا تابِ آرمیدن نیست
یکیست شنبه و آدینه ای که من دارم
سیاهی از رُخِ شب می رود ولی از دل
نمی رود غمِ دیرینه ای که من دارم
تو اهل درد نِه ای ورنه، آتشی جانسوز
زبانه می کشد از سینه ای که من دارم
بلی ز چشمه ی خورشید تابناک تراست
به روشنی دلِ بی کینه ای که من دارم
- ۲.۱k
- ۰۷ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط