بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای دل چون کودکی بی تو لجاجت می کند

اشتیاق دیدن تو ، میل خاموشی نکرد
هیچوقت عشقت به دل ، فکر فراموشی نکرد

عشق من با تو به میزان تقدس می رسد
بی حضورت دل به سر حد تعرض می رسد

دوستت دارم برای من کلام تازه نیست
حد عشقت را برایم هیچ چیز اندازه نیست

در غیاب تو غریبانه فراغت می کشم
بر گذشت لحظه ها طرحی ز طاقت می کشم

چشمهایم را نگاه تو ضمانت می کند
گرمی دست مرا دستت حمایت می کند

با تنفس در هوای تو هنوزم قانعم
ابتلای سینه را اینگونه از غم مانعم

چشمهای مهربان تو فراموشم نشد
هیچکس جز یاد تو ، بی تو هم آغوشم نشد

من تو را با التهاب سینه ام فهمیده ام
ساده گویم خویش را با بودنت سنجیده ام
...
دیدگاه ها (۱)

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

ادامه ی رمان هفتمین سایه

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای دل چون کود کی بی تو ل...

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای دل چون کود کی بی تو ل...

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند وای دل چون کود کی بی تو ...

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای دل چون کودکی بی تو لج...

بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کندوای دل چون کودکی بی تو لج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط