وقتی اون بچه میخواد اما تو نه...[p1]

#سناریو #استری_کیدز #جونگین #هیونجین #فلیکس #هان #لینو #بنگچان #چانگبین #سونگمین

بعد از یه مدت طولانی کار بی وقفه بلاخره فرصت پیدا کرده بودین که باهم وقت بگذرونین،کنار هم باشین و به هم عشق بورزین؛ اینا چیزایی بودن که توی رابطه شما حرف اول رو میزدن. مهم نبود کجا باشین یا توی چه وضعیتی قرار داشته باشین،همیشه سعی میکردین عشقتون رو نسبت به هم هر طور که شده بیان کنین. اما چند ماه اخیر به خاطر فشاری که کمپانی روی چان آورده بود و همینطور رئیس شرکت روی تو کمتر با هم وقت میگذروندین؛ پس این تعطیلات آخر هفته ای فرصت مناسبی برای یه سفر کوتاه بود مگه نه؟
••
همونطور که دستاتون توی دست هم بود آهسته آهسته طول جنگل رو طی میکردین. اکثر مواقع مقصد سفر هاتون رو تو انتخاب میکردی و چان هم عاشق انتخاباتت بود. تو عاشق طبیعت و حس و حالش بودی و معمولا تاریخ های مهم زندگیت رو اونجا بودی. این ویژگی ای بود که چان به خوبی ازش خبر داشت،پس اینبار هم حتما اتفاق مهمی برات افتاده بود که اینجا رو به عنوان مقصد سفر انتخاب کردی.
÷ خب... قرار نیست بگی چیشده؟
×*سرتو به سمتش برگردوندی* مگه چیزی شده؟
÷ معمولا وقتی طبیعت گردی رو برای سفرمون انتخاب میکنی یه اتفاق مهم افتاده که میخوای اون رو اینجا،روی تنه درخت ها حک کنی*مکثی کرد* پس واقعا مشتاقم در موردش بدونم.
×*لبخندی زدی و نگاهتو به کفش هات دادی* خب شاید نیاز باشه برای فهمیدنش یکم صبر کنی.
÷مطمئن باش اینکارو میکنم
••
حدود یک ساعتی از قدم زدنتون می‌گذشت، دیگه کم کم هوا داشت سرد میشد و البته شما هم داشتین به کلبه ای که اجاره کرده بودین نزدیک میشدین.
وارد کلبه که شدین،گرماش دمای بدناتون رو به تعادل رسوند. حالا که آروم شده بودین و دوباره آرامش به روحتون برگشته بود شاید فرصت مناسبی بود برای اینکه اون خبر رو به چان بدی، خبری که مطمئن بودی از شنیدنش خوشحال میشه.
چان همیشه دوست داشت یه بچه داشته باشین، اینو از همون سه سال پیش که تازه باهم ازدواج کرده بودین بهت گفته بود اما تو همیشه مخالفت میکردی. هیچوقت هم دلیل درستی رو برای مخالفتت بهش نگفتی،همیشه دلایل عجیبی رو میاوردی اما چان خودش میدونست چرا مخالفت میکنی. تنها دلیل مخالفت گذشته خودت بود، خانواده بدی بود که داشتی و این باعث شده بود از مادر شدن بترسی. میترسیدی از اینکه مادری بشی مثل مادر خودت...
ولی حالا متوجه خودخواهیت شده بودی‌. این یه رابطه دوطرفه بود و تو حق نداشتی نیاز های چان رو نادیده بگیری،چان نباید به خاطر گذشته تو از رویای همیشگیش دست میکشید، به علاوه اینکه خودت هم مدتی بود دوست داشتی مادر بشی.
دیدگاه ها (۱)

مینویسم برای تو، توکه بی مثالترین عاشقان جهانی:❤🧿بودنت بوی "...

تولدت مبارک عزیزترین فلیکس! ✨تو فقط یه آیدل نیستی، تو اون نو...

طنز روزگار اینکه سمت چپیه به سمت راستی ها میگه اقلیت :)یک مق...

《عضو نهمی و بد جوری عاشقت میشه》یک سالی میشد که تازه عضو گروه...

عاشقانه های شبنم

چان برادر ناتنی تو بود و ازت پنج سال بزرگتر بود قدش ۱۸۷ بود ...

من تو رو از خدا همیشه آرزو می‌کردم… قبل از اینکه مال من باشی...

برای خودت #زندگی کن و برای دیگران زندگی باش. دیدگانتان از هم...

(ادامه پارت قبل)چان: برای چی برگشتی؟ا.ت: چان من.. من نمیتونم...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط