{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و یاد منش آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه صیاد کنید
دیدگاه ها (۱)

در محفل خود راه مده همچو منی را افسرده دل افسر...

بند بند حرف من پشت هر لبخند منهی میخواستم بهت بگم حرفی که تو...

مهی که مزد وفای مرا جفا دانستدلم هر آنچه جفا دید ازو وفا دان...

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفتدیدیم کزین جمع پراکنده کسی ر...

من نگویم ک مرا از قفس آزاد کنیدقفسم برده ب باغیا درش را باز ...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدقفسم برده به باغی و دلم شاد ...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد...

...من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدقفسم برده به باغی و دلم ش...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدقفسم برده به باغی و دلم شاد ...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد...

من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید قفسم بردهربه باغی و دلم شاد...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدقفسم برده به باغی و دلم شاد ...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید...قفسم برده به باغی و دلم ش...

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیدقفسم برده به باغی و دلم شاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط