{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید


فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید


عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید


یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید


هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و یاد منش آزاد کنید


آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه صیاد کنید


شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب
یاد پروانه هستی شده بر باد کنید


بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید


جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید


گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید


کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خدا داد کنید
دیدگاه ها (۱)

ایران باستان

یادش بخیر صفا و صمیمیت مردان و زنـــان قدیم همان هایی که هی...

حــکایت_عبرت_آموز .......---روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می...

زندگی مثل بازی شطرنج میمونه!اگه بلد نباشی همه میخوان یادت بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط