پست دوم | هر یاوری یاور نیست
یکی از خطرناکترین اتفاقات در تاریخ، همیشه دشمنیِ آشکار نبوده؛ گاهی کسانی بیشترین آسیب رو زدن که با نام دوستی و ادعای حمایت وارد میدان شدن.
تاریخ رو که ورق بزنیم، نمونه کم نیست.
در روزگار امام صادق، جریان عباسی با استفاده از نارضایتی عمومی و شعار دعوت به اهلبیت، برای خودش پایگاه و نیرو جمع کرد. اما سرانجام قدرتی که با آن شعارها شکل گرفت، به مسیری رفت که نهتنها نماینده خواستههای اهلبیت نبود، بلکه به سرکوب و حذف هم رسید.
ابومسلم خراسانی و شبکه دعوت عباسی رو هم باید در همین بستر تاریخی شناخت؛ نه با یک تطبیق ساده و مستقیم با آدمهای امروز، بلکه برای فهم یک الگوی تکرارشونده:
گاهی یک نام مقدس، یک آرمان محترم یا یک چهره محبوب، تبدیل میشه به پوششی برای کسب قدرت.
اینجا باید یک چیز رو از هم جدا کرد: ادعای وفاداری با وفاداری یکی نیست. همراهی با یک شعار، بهمعنای پایبندی به معنای اون شعار نیست. حتی دفاع پرشور از یک شخصیت هم بهتنهایی چیزی درباره نیت و عملکرد مدافع ثابت نمیکنه.
کسی که خودش رو یاور معرفی میکنه، باید با رفتارش سنجیده بشه؛ نه با عنوانی که برای خودش انتخاب کرده.
باید دید در بزنگاهها چه میکنه، چه چیزی رو برجسته میکنه، چه چیزی رو به حاشیه میبره، از چه کسی هزینه میگیره و نتیجه رفتارهاش در نهایت به سود چه کسی تموم میشه.
اسم مقدس، سند صلاحیت نیست.
نقلقول، سند وفاداری نیست.
ادعای یاوری هم ضمانتنامه عملکرد نیست.
این حرف فقط درباره تاریخ نیست. هر زمان کسی خودش رو نماینده یک آرمان، مدافع یک رهبر یا خونخواه یک شهید معرفی کرد، نباید صرفاً با شنیدن عنوانش بهش اعتماد کرد.
گاهی باید بیشتر از دشمن آشکار، مراقب کسی بود که خودش رو به نام دوست معرفی میکنه؛ چون دشمنی که خودش رو معرفی کرده، دستکم هویت پنهانی نداره.
من از تاریخ حکم آماده برای امروز صادر نمیکنم؛ تاریخ رو میخونم تا دوباره اسیر همان سازوکارها نشیم.
پیش اومد، برات پیش نیاد!
و خطاب به بعضی یاورها:
یاوریتون بخوره تو سرتون الهی!
توضیح: اینجانب نه سخنگوی جریانی هستم، نه نماینده تشکیلاتی و نه با کسی برای طرح این حرفها هماهنگی دارم. مسئولیت این نوشته هم با خودمه؛ نه با کسانی که دوست دارن ازش برای مقاصد خودشون استفاده کنن.
#خودایستا #نویسنده_چندمعنایی #دیدگاه_خاکستری #مانیفست #ضدسلطه
تاریخ رو که ورق بزنیم، نمونه کم نیست.
در روزگار امام صادق، جریان عباسی با استفاده از نارضایتی عمومی و شعار دعوت به اهلبیت، برای خودش پایگاه و نیرو جمع کرد. اما سرانجام قدرتی که با آن شعارها شکل گرفت، به مسیری رفت که نهتنها نماینده خواستههای اهلبیت نبود، بلکه به سرکوب و حذف هم رسید.
ابومسلم خراسانی و شبکه دعوت عباسی رو هم باید در همین بستر تاریخی شناخت؛ نه با یک تطبیق ساده و مستقیم با آدمهای امروز، بلکه برای فهم یک الگوی تکرارشونده:
گاهی یک نام مقدس، یک آرمان محترم یا یک چهره محبوب، تبدیل میشه به پوششی برای کسب قدرت.
اینجا باید یک چیز رو از هم جدا کرد: ادعای وفاداری با وفاداری یکی نیست. همراهی با یک شعار، بهمعنای پایبندی به معنای اون شعار نیست. حتی دفاع پرشور از یک شخصیت هم بهتنهایی چیزی درباره نیت و عملکرد مدافع ثابت نمیکنه.
کسی که خودش رو یاور معرفی میکنه، باید با رفتارش سنجیده بشه؛ نه با عنوانی که برای خودش انتخاب کرده.
باید دید در بزنگاهها چه میکنه، چه چیزی رو برجسته میکنه، چه چیزی رو به حاشیه میبره، از چه کسی هزینه میگیره و نتیجه رفتارهاش در نهایت به سود چه کسی تموم میشه.
اسم مقدس، سند صلاحیت نیست.
نقلقول، سند وفاداری نیست.
ادعای یاوری هم ضمانتنامه عملکرد نیست.
این حرف فقط درباره تاریخ نیست. هر زمان کسی خودش رو نماینده یک آرمان، مدافع یک رهبر یا خونخواه یک شهید معرفی کرد، نباید صرفاً با شنیدن عنوانش بهش اعتماد کرد.
گاهی باید بیشتر از دشمن آشکار، مراقب کسی بود که خودش رو به نام دوست معرفی میکنه؛ چون دشمنی که خودش رو معرفی کرده، دستکم هویت پنهانی نداره.
من از تاریخ حکم آماده برای امروز صادر نمیکنم؛ تاریخ رو میخونم تا دوباره اسیر همان سازوکارها نشیم.
پیش اومد، برات پیش نیاد!
و خطاب به بعضی یاورها:
یاوریتون بخوره تو سرتون الهی!
توضیح: اینجانب نه سخنگوی جریانی هستم، نه نماینده تشکیلاتی و نه با کسی برای طرح این حرفها هماهنگی دارم. مسئولیت این نوشته هم با خودمه؛ نه با کسانی که دوست دارن ازش برای مقاصد خودشون استفاده کنن.
#خودایستا #نویسنده_چندمعنایی #دیدگاه_خاکستری #مانیفست #ضدسلطه
- ۲۸۶
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط