{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای به قربان نگاهت😭😭😭💔💔💔 بشکنه دستی که گرای شما را داد

ای به قربان نگاهت😭😭😭💔💔💔 بشکنه دستی که گرای شما را داد
❌ حالا وقتش نیست؛
نمی‌خواهم ضجه مویه راه بیندازم و شیون کنم؛

🔻می‌خواهم تمام بغضم را در گلو جمع نموده و آن را فرو ببرم، قدرتم را در قلم بچکانم و رجزخوانی کنم.

🔻می‌خواهم چون خنساء عربی قصیده‌ی فتح و ظفر بسرایم و بدرقه‌ی راه دلیرمردان نظامی‌ام کنم.

❌ حالا وقت ناله نیست؛
می‌خواهم شیرزنی باشم که نشان از زینب کبری دارد.
می‌خواهم پیکر سردارانمان را به سوی آسمان ببرم و با غمزه‌ی معرفت بگویم:

اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان
دیدگاه ها (۳)

کاش می شد به سادگی یک سلام تمام نبودنت را از یاد ببرم و پاک ...

رمان تا تلاقی خطوط موازی قسمت اول لینک کانال@Roman9595 مقدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط