رمان لجبازی 🧸 پارت: 16
دیانا 🎀
وقتی رفتیم تو اتاق نیکا گفت
نیکا: بچها خیلی درد دارم 😣
دخترا: ماهممممم
مهشاد: بچها بیایید باهاشون قهر کنیممم.
دخترا: افریننننننن
که همون موقع پسرا اومدن تو.
ارسلان : دخترا بیایید بریم صبحونه
دیانا: شما بفرمایید ما میاییم اقای کاشی
ارسلان: اقای کاشی؟؟؟
رضا: پانیذ عشقممممم.
پانیذ: من عشق شما نیستم اقای برزگر.
متین: من که اقای امینی نیستممممممم
نیکا: بله هستید
محراب: عزیزم
مهشاد: جانم اقای احمدی!
وقتی رفتیم تو اتاق نیکا گفت
نیکا: بچها خیلی درد دارم 😣
دخترا: ماهممممم
مهشاد: بچها بیایید باهاشون قهر کنیممم.
دخترا: افریننننننن
که همون موقع پسرا اومدن تو.
ارسلان : دخترا بیایید بریم صبحونه
دیانا: شما بفرمایید ما میاییم اقای کاشی
ارسلان: اقای کاشی؟؟؟
رضا: پانیذ عشقممممم.
پانیذ: من عشق شما نیستم اقای برزگر.
متین: من که اقای امینی نیستممممممم
نیکا: بله هستید
محراب: عزیزم
مهشاد: جانم اقای احمدی!
- ۵.۵k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط