{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاه

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاه
Part:23
یه دفعه یاد موضوع عاشقی محراب به مهشاد شدم
الان بهترین فرصت بود بهش بگم
دیانا،مهشاد بیا بریم بیرون کارت دارم
نیکا،بعضیا چقدر ادم فروشن
دیانا،مثل تو
نیکا،چرا به خودت میگیری
دیانا،نه اینکه اینجا کسی دیگه ایی هست که داره به یه نفر یک چیز میگه به تو نمیگه
رفتیم از داخل خونه بیرون تو حیاط
مهشاد،چیه
دیانا،به نظرت داداشم چجور ادمیه
مهشاد،بله؟من چ..میدونم
دیانا،نظرت راجب محراب؟؟
مهشاد،ادم خوبیه دست به جیبه مهربونه
دیانا،پس مبارکه
مهشاد،وایستا ببینم چی چیو مبارکه یعنی چی
دیانا،اقا من دارم رک و پوست خنده از تو برای داداشم خاستگاری میکنم
مهشاد زد زیر خنده که منم داشتم پوکر فیس نگاش میکردم
مهشاد،خاستگاری چی معلومه چی میگی دوربینی چیزی گذاشتی
دیانا،ببین مهشاد شوخی نمیکنم داداش من ادم خوبیه فقط یکم غیرتی میرتیه تاحالا هم که دیدی قبول کن
مهشاد،از کی تا الان
دیانا،تازه از دیروز
مهشاد،من هم
دیانا،اره اره توهم بهش حسی داری پس مبارکه
مهشاد،اقا به هیچ کس نمیگیا
دیانا،باشه ولی با محراب صحبت میکنم
مهشاد،باشه
رفتیم داخل که خوشحالیمو نشون ندادم
دیانا،محراب بیا اتاقم
ارسلان،نه نه نه
دیانا،مرضض اتاق تو اتاق منم هس
ارسلان،عهههه شلوغه برون اتاق خودش
محراب،خیلییییی شلخته ای ارسلان
ارسلان،اصلا برو مگه لباسای منه
دیانا،اونا هنوز ریختس
ارسلان،بله
دیانا،چرا تمیز نکردی
ارسلان،من بیام لباسای تورو دست بزنم؟؟
دیانا،هوففف
رفتم تو اتاق محراب
محراب،چیه
دیانا،مبارکه داداشی
محراب،چی مبارکه
دیانا،مهشادو برات خاستگاری کردم
محراب،چی کی
دیانا،قولی یا کوری الان رفتم باهاش بیرون دیگه
محراب،اهاااا واقعا جوابش چی بود
دیانا،باورتتتت نمیشه بگم اونم بهت حس داشت
محراب،نه بابا
دیانا،جون تو
محراب،واییی
دیانا،الان تابلو نکنی
محراب،باشه
دیانا،خوب بریم
رفتم از اتاق بیرون رفتم از رو کاناپه گوشیمو برداشتم رفتم
دیانا،من میرم بخوابم شب خوش دوسان
ارسلان،اونجا رو تمیز میکنی بعد میخوابی خانم کاشی
دیانا،باشه فردا
ارسلان،نه خیر الان میری تمیز میکنی اومدم دیدم ریختس از خواب بلندت میکنم باید تمیز کنی
رضا،ارسلان،انقدر پرنسس بودی ما نمیدونستیم
ارسلان،بودم و هستم تو به چه چشت نمیاد من پرنسسم نیستم از کثیفی خوشم نمیاد
پانیذ،راست میگه قبل از اینکه از المان بیاید اتاق ارسلان گدا بود دیگه اتاقش همش تمیز بود
ارسلان،بعد اون وقت شما اتاق منو از کجا دیدی
پانیذ،چیز دیگه یبار منو مهشادو مار داشتی دیدم
ارسلان،من چرا یادم نمیاد ،خیلی فضولی پانیذ
پانیذ،عهههه میخواستم اتاقتو ببینم خوبببب
..............................
حمایت:))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
دیدگاه ها (۰)

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:24دیانا،رفتم بالا تو اتاقم ت...

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:2۵ارسلان،تو خوبی بلند سو بای...

رمان‌عشق‌و عاشقی‌در‌فرودگاهPart:22دیانا:رفتیم شام خوردیم و ک...

‌ رمان‌عشق‌و‌عاشقی‌در‌فرودگاهPart:21فلش بک به ۳ سال پیش:دیا...

رمان دخت من

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: نهو بعد از اینکه همه چیو...

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_63وسایل هارو داخل پلاستیک گذ...

#اونـ_مالـ_منهـPart12کوک:چیییی....:تصادف کردن کوک:کدوم بیمار...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

نقطه شروع کنسرت p11(ویوهنا) رفتم تو اتاق و از توی کمد یه لبا...

#اونـ_مالـ_منهـ Part8نامجون خیلی بد زدیش ممکنه بمیرهته:نه دی...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط