{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو رخت خویش بر بستم از این خاک...

چو رخت خویش بر بستم از این خاک...
همه گفتند که با ما آشنا بود...
ولیکن کس ندانست این مسافر...
که بود و چه بود و از کجا بود....
دیدگاه ها (۲)

📷 سخنگوی شهرداری تهران: گفتند حال مادر ماکان چند روزه خوب نی...

دیشب به یاد چشم هایت گریه کردمدیدم چو خالی بود جایت گریه کرد...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

*بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشارو نفسی بخود فرو، یک نف...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

فراتر از خویش

هذیان

جاده بی راهه

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط