ادامه childhood love

Childhood love
Part 11
کوک؛ لجبازم الان در موقعیتیه که اعصاب نداره و باید سوخت بهش برسه تا دوباره تنظیم بشع
ا/ت: هاها..خیلی بامزه ای
کوک: میدونم
ا/ت: عمدا کرم میریزی.. نع؟
کوک: شاید..میدونی که خیلی دوست دارم
ا/ت؛ هوم..
کوک: هومم* اداشو درآوردم و دستشو گرفتم و رمانتیک بوسیدم که گونه هاش سرخ شد*
ا/ت: اینطوری نکن * آروم*
کوک؛ چرا مثلا *آروم*
ا/ت:..گشنمه..حواسمو پرت نکن
کوک: باشع باش..الان میارن

*بعد غذا*

کوک: باطریت شارژ شد خانوم
ا/ت:*خنده*.. اره..الان هرجا بریم هستم
کوک؛ خداروشکر..یکی از مشکلات ما حل شد
ا/ت؛*چشم گردوندن*.. خب کجا میریم؟
کوک: بریم هتل بخوابیم بعد میریم واسه گردش

کوک

به بادیگارد گفتم اومد دنبالمون..بعد پنج دقیقه اومد و رفتیم هتل..بادیگارد کلید هتل رو بمون داد وارد اتاق شدیم و ا/ت خودشو پرت کرد رو تخت و دوتامونم به خواب رفتیم

*ساعت 5*

ا/ت

چشمامو باز کردم و با صورت غرق در خواب کوک مواجه شدم که بازوش زیر سرم بود و بغلم کرده بود..موهاشو کنار زدم و صورت کمی تپلشو بوسیدم که چشماشو باز کرد

ا/ت؛ *موهاشو ناز کردم که تو گلوش یک غرشی کرد و چشماشو دوباره بست*
کوک: میشه تا آخر همینطوری بمونیم؟! *بیشتر به بدنم چسبوندمش و پیشونیش رو بوسیدم و روش خیمه زدم*
ا/ت: چیکار میکنی *خندیدن*.. چرا هروقت لوست میکنم تو عملت فعال می‌شع؟!
کوک: *رو رونش نشستم* تقصیر خودته *پوزخند*
ا/ت: واا برو اونور *زورم نرسید پرتش کنم*
کوک: مثل اینکه خوشت اومد *دستاشو بالا سرش گرفتم و..*


❌اسمات❌

*ساعت 5*

کوک:*رو دستش افتادم* آخخ.. مردم
ا/ت؛ من به گا رفتم تو چته؟
کوک: منم کمر شکوندم
ا/ت: ای خداا..بمیرم برات
کوک: یک راند دیگه
ا/ت: آخه کمر مونده برات بچه..پاشو..پاشو برو دوش بگیر بریم بیرون
کوک: ..تو هم بیا..میای؟ *برآید استایل بغل کردم و بردمش حموم*
ا/ت: من حق نظر دارم؟!
کوک: خیر..
ا/ت: خب پس

*بعد دوش*

کوک: * خودمونو انداختم رو تخت*خیلی دوست دارم..خیلی پایه ای..و بخشش گر و..با هام راه میایی..مثل بقیه دخترا نیستی..اصلا هم نیستی..خیلی متفاوتی و عاشق این شخصیتتم *لپشو بوسیدم*
ا/ت:.. بیشتر..بیشتر بگو.. *خندیدن*
کوک:*خندیدن*
ا/ت:پاشو دیگه..پاشو لباس بپوشیم
کوک: باشع
دیدگاه ها (۲)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

تکپارتی جونگ کوک

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

سناریو سو پارت اول

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط