Childhood love
Childhood love
Part ۲
ا/ت: *گونه هام قرمز شد* من؟
کوک: آره..مگه کس دیگه ای هم اینجا نشسته؟ *پوزخند *
ا/ت: آخه.. خیلی خب باشه
کوک: این عالیه
ا/ت: *لبخند*
کوک
گارسون غذاهایی که سفارش دادیم رو دادم.. شامپاین ها رو هم خوردیم و صورت حساب رو پرداخت کردم وقتی برگشتم دیدم ا/ت نیستش اطراف رو دیدم بازم نبود وقتی رفتم بیروت دیدم رو تو ساحل و نشسته رو شنیدم و به آب زل زده
ا/ت: هی.. اومدی؟
کوک: واسع چی اومدی اینجا
ا/ت: یکم خمار شدم..عاشق تاریکی آب تو شب هستم
کوک: *خنده و نشستن کنارش* با اینکه چهارسالم بود ولی یادم مونده که همیشه عاشق آب تنی بودی
ا/ت:😂 یادتههه؟..
کوک: مگه میشه یادم بره..همیشه هم تو حموم یا استخر خونه ما قایم میشدی
ا/ت:*خجالت و خنده* راست میگی
کوک: خیلی کیوت بودی..
ا/ت: *لبخند*..تو هم خیلی شیطون بودی
کوک: اون که هردومون بودیم
ا/ت: فکر میکنی مثل بچگی مون عاشق هم باشیم..با اینکه چهارسالمون بود ولی..خیلی خیلی صمیمی بودیم
کوک:.. آرع..خیلی خوشگلی *زل زدن به ا/ت*
ا/ت: من چی میگم تو چی میگی*خندیدن*
کوک: از بچگی عاشقت بودم..دیونه ات بودم..برام مثل فرشته ها بودی.. الانم که فکر میکنم..بازم خوشگلی و همیشه خوشگل میمونی *بوسیدن لبهاش*
ا/ت
وقتی لباشو رو لبام گذاشت خشکم زد..آروم ولی عمیق و کش دار مک میزد.. منم همراهیش میکردم.. اون لحظه..با ویو شب از دریا حس فوق العادع ای داشت..بلاخرع از هم جدا شدیم
کوک: با این پیراهن مشکی..خیلی خوشگل شدی..
ا/ت: تو..تو الان منو بوسیدی؟
کوک: آره..
ا/ت: ولی یک ساعته که همو دیدم
کوک: پارسال دوست امسال آشنا *چشمک*
ا/ت: عجب..
کوک: دوست دارم ببرمت عمارتم
ا/ت: چییییییی*شک*
کوک: دوست نداری؟ *حالت شیطنت آمیز*.. نگران نباش..فقط میخوام یک شب باهام باشی..تا موقعی که بیشتر صمیمی بشیم و یخت بریزع
ا/ت: خیلی خب باشه *وقتی بلند شدیم و پشتمونو از شن پاک کردیم منو بغل کرد*
کوک: خیلی خوشحالم شدم دیدمت
ا/ت: *منم بغلش کردم* منم همینطور
ا/ت
دست همو گرفتیم و راه افتادیم..وقتی رسیدیم به آسفالت دستشو ول کردم و کفش های اسپرتمو انداختم زمین تا کفش و جوراب هامو بپوشم*.. یک..یک دقیقه!..*فوری کفشام پوشیدم و بند کفشام رو بستم کوک در سمت شاگرد رو برام باز کرد*
کوک: بفرمایید مادمازل *ماشین رو به روی ساحل بود*
Part ۲
ا/ت: *گونه هام قرمز شد* من؟
کوک: آره..مگه کس دیگه ای هم اینجا نشسته؟ *پوزخند *
ا/ت: آخه.. خیلی خب باشه
کوک: این عالیه
ا/ت: *لبخند*
کوک
گارسون غذاهایی که سفارش دادیم رو دادم.. شامپاین ها رو هم خوردیم و صورت حساب رو پرداخت کردم وقتی برگشتم دیدم ا/ت نیستش اطراف رو دیدم بازم نبود وقتی رفتم بیروت دیدم رو تو ساحل و نشسته رو شنیدم و به آب زل زده
ا/ت: هی.. اومدی؟
کوک: واسع چی اومدی اینجا
ا/ت: یکم خمار شدم..عاشق تاریکی آب تو شب هستم
کوک: *خنده و نشستن کنارش* با اینکه چهارسالم بود ولی یادم مونده که همیشه عاشق آب تنی بودی
ا/ت:😂 یادتههه؟..
کوک: مگه میشه یادم بره..همیشه هم تو حموم یا استخر خونه ما قایم میشدی
ا/ت:*خجالت و خنده* راست میگی
کوک: خیلی کیوت بودی..
ا/ت: *لبخند*..تو هم خیلی شیطون بودی
کوک: اون که هردومون بودیم
ا/ت: فکر میکنی مثل بچگی مون عاشق هم باشیم..با اینکه چهارسالمون بود ولی..خیلی خیلی صمیمی بودیم
کوک:.. آرع..خیلی خوشگلی *زل زدن به ا/ت*
ا/ت: من چی میگم تو چی میگی*خندیدن*
کوک: از بچگی عاشقت بودم..دیونه ات بودم..برام مثل فرشته ها بودی.. الانم که فکر میکنم..بازم خوشگلی و همیشه خوشگل میمونی *بوسیدن لبهاش*
ا/ت
وقتی لباشو رو لبام گذاشت خشکم زد..آروم ولی عمیق و کش دار مک میزد.. منم همراهیش میکردم.. اون لحظه..با ویو شب از دریا حس فوق العادع ای داشت..بلاخرع از هم جدا شدیم
کوک: با این پیراهن مشکی..خیلی خوشگل شدی..
ا/ت: تو..تو الان منو بوسیدی؟
کوک: آره..
ا/ت: ولی یک ساعته که همو دیدم
کوک: پارسال دوست امسال آشنا *چشمک*
ا/ت: عجب..
کوک: دوست دارم ببرمت عمارتم
ا/ت: چییییییی*شک*
کوک: دوست نداری؟ *حالت شیطنت آمیز*.. نگران نباش..فقط میخوام یک شب باهام باشی..تا موقعی که بیشتر صمیمی بشیم و یخت بریزع
ا/ت: خیلی خب باشه *وقتی بلند شدیم و پشتمونو از شن پاک کردیم منو بغل کرد*
کوک: خیلی خوشحالم شدم دیدمت
ا/ت: *منم بغلش کردم* منم همینطور
ا/ت
دست همو گرفتیم و راه افتادیم..وقتی رسیدیم به آسفالت دستشو ول کردم و کفش های اسپرتمو انداختم زمین تا کفش و جوراب هامو بپوشم*.. یک..یک دقیقه!..*فوری کفشام پوشیدم و بند کفشام رو بستم کوک در سمت شاگرد رو برام باز کرد*
کوک: بفرمایید مادمازل *ماشین رو به روی ساحل بود*
- ۱۵.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط