{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من زمین‌خورده ی یک ‌حس عجیبم ؛ ‌که ‌نگو

من زمین‌خورده ی یک ‌حس عجیبم ؛ ‌که ‌نگو
بی تو بسیار در این شهر غریبم که نگو

قلبم‌از دوری تو سخت به درد آمده است
می کنم صبر بر این دردِ عجیبم ؛ که نگو

دل به چشمان تو خو دارد و تنها شده است
از غمت خسته و بی صبر و شکیبم ؛ که ‌نگو

من از این فاصله ها خسته و غمگین شده ام
فاصله صبرِ مرا برده حبیبم ؛ ‌که‌ نگو

مثل پروانه که خود را زند آتش از عشق
من هم از عشق تو درگیرِ لهیبم ؛ که نگو

بعدِ تو غم شده یارِ من و تنهاییِ من
ای دریغا غمِ تو گشته نصیبم که نگو .
دیدگاه ها (۱)

کمی دوام بیاور، منی که در سفرمبدون عشق تو اینجا ،همیشه در خط...

بر بوم دل تنگ خودم آه کشیدم در فکر تو بودم که رخ ماه کشیدم.....

نمی‌گنجد همه وصفت، درونِ یک غزل بانوغزل‌های همه دنیا، فدای ت...

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتردیگران نازند و تو از ناز...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

موسیقی

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 156♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط