{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
باران می‌آمد
مردمان در خوابِ خانه
از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند،
همهمه‌ی یک عده آدمی در کوچه
نمی‌گذاشت لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ...
اصلا بگذار این ترانه همین حوالیِ بوسه تمام شود!
من خسته‌ام
می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم،
کاری اگر نداری ... برو!
ورنه نزدیکتر بیا می‌خواهم ببوسمت...
.
.
.



سید علی صالحی
دیدگاه ها (۲)

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

باران می‌آمدمردمان در خواب خانهاز آب رفته به جوی … سخن می‌گف...

بودن با اون غیر ممکن بود! و نداشتنش مزه‌ی مرگ میداد:)

اصلا بگذار این ترانههمین حوالیِ بوسه تمام شود !من خسته‌اممی‌...

#نمی‌دانم...نمی‌دانم چه کسی صاحب من است؟کدام خدا صاحب من است...

نفس بکش مرا...غرق میشود این اندوه در پس بوسه های وحشی اتمن ع...

نفس بکش مرا...غرق میشود این اندوه در پس بوسه های وحشی اتمن ع...

باران زیباترین اتفاق است برای بهارمثل تو برای من

اي نم نم باران چه خبر آن سوي پرچیناز مزرعه ي گندم و صحرايُ پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط