مهمانِ نگاهم شو ، در یڪ شب رویایے
مهمانِ نگاهم شو ، در یڪ شب رویایے
بگشاے به روے من ، یڪ پنجره زیبایے
فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در
من منتظرم زیرا ، گفتند تو مے آیے
بے تاب تر از موجم ، بے خواب تر از دریا
من مانده ام و یادت ، با یڪ شبِ یلدایے
تا عابرِ چشمانت ، ره گم نڪند در شب
بر ڪوچه بتابان نور ، اے ماهِ تماشایے
از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد
آرے شده ام اینڪ ، دریاییِ دریایے
تو رفتے و با لیلے ، همراه شدے در عشق
من مانده ام و مجنون ، با یڪ دلِ صحرایی....
بگشاے به روے من ، یڪ پنجره زیبایے
فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در
من منتظرم زیرا ، گفتند تو مے آیے
بے تاب تر از موجم ، بے خواب تر از دریا
من مانده ام و یادت ، با یڪ شبِ یلدایے
تا عابرِ چشمانت ، ره گم نڪند در شب
بر ڪوچه بتابان نور ، اے ماهِ تماشایے
از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد
آرے شده ام اینڪ ، دریاییِ دریایے
تو رفتے و با لیلے ، همراه شدے در عشق
من مانده ام و مجنون ، با یڪ دلِ صحرایی....
- ۴۶۹
- ۲۹ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط