کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا ، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا
کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم !
هر چه بود باز بود...
گفتم : خدایا بر کدامین در بکوبم؟
ندا آمد : این را گفتم که بیایی وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم
را به روی تو نبسته بودم ...
کوله بارم بر زمین نهادم و پیشانیم بر خاک ...
مهربان خدایم دوستت دارم...
ندا آمد بر در خانه ام بیا ، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا
کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم !
هر چه بود باز بود...
گفتم : خدایا بر کدامین در بکوبم؟
ندا آمد : این را گفتم که بیایی وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم
را به روی تو نبسته بودم ...
کوله بارم بر زمین نهادم و پیشانیم بر خاک ...
مهربان خدایم دوستت دارم...
- ۷۵۶
- ۰۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط