{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...
ندا آمد بر در خانه ام بیا ، آنقدر بر در بکوب تا در به رویت وا
کنم...
وقتی بر در خانه اش رسیدم هر چه گشتم در بسته ای ندیدم !
هر چه بود باز بود...
گفتم : خدایا بر کدامین در بکوبم؟
ندا آمد : این را گفتم که بیایی وگرنه من هیچوقت درهای رحمتم
را به روی تو نبسته بودم ...
کوله بارم بر زمین نهادم و پیشانیم بر خاک ...
مهربان خدایم دوستت دارم...
دیدگاه ها (۱)

اندر دل من درون و بیرون همه اوست اندر تن من جان و رگ و خون ه...

دیروز از استاد صداقت را پرسیدماستاد خندید.....گفت مگر خبریست...

گفت: دوست می داری حرف بزنگفتم:من ، نمی گویم ها رابیشتر از می...

. دکتر شریعتی: هرزگی همیشه از همبستر شدن نیست!همبستر شدن هم...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

،کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد... ندا آمد بر در خانه ...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط