{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی روباهی با موبایل داشت

روزی روباهی با موبایل داشت
شماره میگرفت
زاغ گفت اونجا آنتن نمیده
بده بالای درخت برات بگیرم
روباه گوشی رو انداخت
زاغ گفت:این جای پنیری
که دوم ابتدایی ازم دزدیدی

😳 😂 😜
دیدگاه ها (۲)

پارت ۶#پشت غرورتاما از وقتی از کافه بیرون اومده بود، یه حس ع...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

روزی روباهی با موبایل داشت شماره میگرفت زاغ گفت اونجا آنتن ن...

روزی روباهی با موبایل داشت شماره میگرفت زاغ گفت اونجا آنتن ن...

روزی روباهی با موبایل داشت شماره میگرفت.زاغ گفت اونجا آنتن ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط