خیره شدم، خیره به آن روی تو

خیره شدم، خیره به آن روی تو
زخمی ام از خنجر ابروی تو
مست شده حافظه ی خانه ام
مستِ می و عطر تن و بوی تو
شب به دلش مانده که زیبا شود
بی شبح سایه ی گیسوی تو
این من کم حوصله ی ملتهب
آمده ام سرزده در کوی تو
باز کن آن پنجره ی چشم خود
تا که بیاید دل من سوی تو
دیدگاه ها (۵)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

**پارت ۱۵: زیر بارانِ نیمه‌شب**نفس‌هایم حبس شده بود. صدای بر...

غمگین شددختری که به خنده معروف بود

p7

پیامی که نباید می‌رسید پارت ۲ | ساختمان قدیمی چرا اسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط