تیرگی چشمان به رنگ شبش مرا به آتش می کشید،وقتی نگاهم میکر

تیرگی چشمان به رنگ شبش مرا به آتش می کشید،وقتی نگاهم میکرد و به زیبایی میخندید انگار دنیا را به من بخشیده بودند،انگار تمام دنیا در لبخند و چشمان او خلاصه میشد.
اولین بار اورا در خیابان فِوِن دیدم،اورا تماشا نکردم فقط اورا دیدم که از کنارم گذشت نمیدانستم که آن پسر روزی تمام من می شود..

#Fan_fake #Vkook
دیدگاه ها (۲)

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی³لبخندم کم‌کم محو شد.اول فکر کرد...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

آوای شب پارت (ادامه) ۳۱ویو نویسندهناگهان ببری از داخل بوته ه...

پارت ۳ ویو ا.ت حس میکردم کمی آروم تر شدم نمیدونم اگه جین کنا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۳ ویو ا.ت یونگی چند لحظه چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید ...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

قسمت ۸(بخش دو)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط