تاحالا شنیدید میگن:
تاحالا شنیدید میگن:
«هر کاری، ابزار خودش رو میخواد.»
واقعاً هم همینطوره.
هر کاری توی این دنیا،
قاعده و سازوکار خودش رو داره؛
و تا وقتی ندونی با هر ابزار، کِی و چطور باید کار کنی،
صرفِ داشتنش، گرهی از کارت باز نمیکنه.
عکاسی میکنی؟
دوربین میخوای، نور میخوای، محیط میخوای؛
اما مهمتر از همه، باید بدونی هر لحظه چه تنظیمی میطلبه.
آفتاب، یه جور نگاه میخواد؛
ابر، یه جور دیگه.
و شب، با اون همه سکوت و تاریکی،
قانون خودش رو داره.
چون ابزار، تا وقتی شناختی پشتش نباشه،
بیشتر از یه وسیله نیست.
کشاورزی میکنی؟
آب میخوای، خاک میخوای، زمان میخوای؛
اما از همه مهمتر، صبر میخوای.
باید بدونی کِی دست ببری سمت آب،
کِی بذاری ریشهها توی تاریکیِ خاک
راه خودشون رو پیدا کنن،
و کِی فقط صبر کنی
تا فصل، کار خودش رو بکنه.
آشپزی هم همینه.
مواد اولیه، ادویه، حرارت و زمان میخواد.
خیاطی هم همینطور؛
پارچه و نخ میخواد،
اما یه دستِ دقیق و یه چشمِ تیزبین هم میخواد
که بدونه کجا باید قیچی کرد
و کجا باید فقط صبر کرد.
یعنی هر کاری،
هم ابزار خودش رو میخواد،
هم معرفتِ استفاده از اون ابزار رو.
اما بعضی چیزها هستن
که ابزارشون رو کمتر میبینیم...
رفاقت هم یه کاره.
دوست داشتن هم یه کاره.
پدر بودن،
مادر بودن،
همسر بودن...
همهشون یه جور مسئولیتن؛
و هر مسئولیتی،
ابزار خودش رو میخواد.
ابزارِ رفاقت، فقط کنار هم خندیدن نیست؛
وفاداریه.
ابزارِ عشق، فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛
محبته،
حضوره،
و موندنه؛
مخصوصاً وقتی موندن، دیگه آسون نیست.
چون زندگی همیشه بر وفقِ مراد نمیچرخه.
یه روز همهچیز سر جاشه،
یه روز انگار دستی نامرئی
تمام معادلاتت رو بههم میریزه.
یه روز آدمها نزدیکن،
یه روز فاصله میگیرن.
یه روز زندگی بهت لبخند میزنه،
یه روز چنان سنگی جلوی پات میذاره
که مجبور میشی محکمتر از همیشه بایستی.
اما قرار نیست با هر تغییرِ فصل،
تو هم رنگ عوض کنی.
اگر گفتی «رفیقم»،
رفیق بمون.
اگر گفتی «دوستت دارم»،
پشتِ این جمله وایسا.
چون بعضی حرفها
وقتی از دهان آدم بیرون میان،
دیگه صرفاً چند واژه نیستن؛
عهدن...
تعهدن...
آدمها رو باید
وسطِ طوفان شناخت؛
جایی که حرفها خاموش میشن
و فقط عمل میمونه.
آخرِ رفاقت،
حرف نیست؛
موندنه.
«هر کاری، ابزار خودش رو میخواد.»
واقعاً هم همینطوره.
هر کاری توی این دنیا،
قاعده و سازوکار خودش رو داره؛
و تا وقتی ندونی با هر ابزار، کِی و چطور باید کار کنی،
صرفِ داشتنش، گرهی از کارت باز نمیکنه.
عکاسی میکنی؟
دوربین میخوای، نور میخوای، محیط میخوای؛
اما مهمتر از همه، باید بدونی هر لحظه چه تنظیمی میطلبه.
آفتاب، یه جور نگاه میخواد؛
ابر، یه جور دیگه.
و شب، با اون همه سکوت و تاریکی،
قانون خودش رو داره.
چون ابزار، تا وقتی شناختی پشتش نباشه،
بیشتر از یه وسیله نیست.
کشاورزی میکنی؟
آب میخوای، خاک میخوای، زمان میخوای؛
اما از همه مهمتر، صبر میخوای.
باید بدونی کِی دست ببری سمت آب،
کِی بذاری ریشهها توی تاریکیِ خاک
راه خودشون رو پیدا کنن،
و کِی فقط صبر کنی
تا فصل، کار خودش رو بکنه.
آشپزی هم همینه.
مواد اولیه، ادویه، حرارت و زمان میخواد.
خیاطی هم همینطور؛
پارچه و نخ میخواد،
اما یه دستِ دقیق و یه چشمِ تیزبین هم میخواد
که بدونه کجا باید قیچی کرد
و کجا باید فقط صبر کرد.
یعنی هر کاری،
هم ابزار خودش رو میخواد،
هم معرفتِ استفاده از اون ابزار رو.
اما بعضی چیزها هستن
که ابزارشون رو کمتر میبینیم...
رفاقت هم یه کاره.
دوست داشتن هم یه کاره.
پدر بودن،
مادر بودن،
همسر بودن...
همهشون یه جور مسئولیتن؛
و هر مسئولیتی،
ابزار خودش رو میخواد.
ابزارِ رفاقت، فقط کنار هم خندیدن نیست؛
وفاداریه.
ابزارِ عشق، فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛
محبته،
حضوره،
و موندنه؛
مخصوصاً وقتی موندن، دیگه آسون نیست.
چون زندگی همیشه بر وفقِ مراد نمیچرخه.
یه روز همهچیز سر جاشه،
یه روز انگار دستی نامرئی
تمام معادلاتت رو بههم میریزه.
یه روز آدمها نزدیکن،
یه روز فاصله میگیرن.
یه روز زندگی بهت لبخند میزنه،
یه روز چنان سنگی جلوی پات میذاره
که مجبور میشی محکمتر از همیشه بایستی.
اما قرار نیست با هر تغییرِ فصل،
تو هم رنگ عوض کنی.
اگر گفتی «رفیقم»،
رفیق بمون.
اگر گفتی «دوستت دارم»،
پشتِ این جمله وایسا.
چون بعضی حرفها
وقتی از دهان آدم بیرون میان،
دیگه صرفاً چند واژه نیستن؛
عهدن...
تعهدن...
آدمها رو باید
وسطِ طوفان شناخت؛
جایی که حرفها خاموش میشن
و فقط عمل میمونه.
آخرِ رفاقت،
حرف نیست؛
موندنه.
- ۸.۴k
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط