شاید مبهم ترین حرف این روزهایم چیزی باشد که همه چیز از آن شروع شد و به هیچ چیز ختم نشد .

شاید به یقین رسیده ام که فقط منم که به یاد می آورم و
فقط تویی که از یاد برده ای،
نمیدانم!

من نمیدانم ،
اما تو بدان اگر همه چیز عوض شده است
اگر رنج است
اگر درد است
اگر حتی من نیز عوض شده ام
هیچ کلمه ای دیگر وصف حال من پیدا نخواهد شد ،
به گمانم من هم به همراه هر آنچه که من را به من یاد اوری میکرد
از دسترس اهالی این کره ی خاکی
خارج شده ایم و در دسترس نمیباشیم .

و لازم به ذکر است که بگویم
اینجا هنوز هم شب است
مدت هاست که شب است
و من و آسمان روحم
سیاهپوش هرآنچه هستیم که دیگر متعلق به ما نیست .

راستش رابخواهی
جای من
کنار خودم هم خالی نیست
چه برسد به تویی که هیچ وقت نه بودنم را حس کردی و نه نبودنم را.

#سِودا
#دلنوشته
#خودم_نوشته

▪︎ - ⁸ مهرماهِ ¹⁴⁰¹ - ▪︎
⁰².⁵⁸
دیدگاه ها (۳)

وارد حلقه ی بی نهایتِ " دلتنگی" شده ام ، هرشب به این فکر میکنم که امشب نهایت "دلنتگی " با چاشنی "دلگیری "

باورش سخت است

بسم الله. . . "ش" مثل ---> شیمیاییبه گمانم امثال من ...

من از تمام دنیای به این بزرگی چهار دیواری دارم و کاغذ و قلمی...

وقت بزار وبخونحرف هاے زیباےیک پسر:حتما بخوانیــد...لعنت به ت...

##فنجانی_چای_باخداقسمت چهل هفتمنمیدانم به لطف مسکنهای سنگینِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط