ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.

ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد کنم...

جیمین یک قدم به سمتش برداشت.
ـ ات، خواهش می‌کنم...

ـ نزدیکم نیا!

همون لحظه مرد خندید و گفت:
ـ حالا که همه‌چی تموم شده، وقتشه حقیقت آخر رو هم بدونی!

ات با تعجب نگاهش کرد.
ـ چه حقیقتی؟

مرد به جیمین اشاره کرد.

ـ پدرت نمرده، ات!

ات خشکش زد.

ـ چی گفتی؟!

جیمین با عصبانیت فریاد زد:
ـ خفه شو!

مرد لبخند زد.
ـ پدرت زنده‌ست... و کسی که این همه سال زندانیش کرده، خودِ پارک جیمینه!

ات با وحشت به جیمین نگاه کرد.

ـ جیمین... بگو دروغه!

جیمین سرش رو پایین انداخت.

و همین سکوت کافی بود تا دنیای ات فرو بریزه... 🖤
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۷ | رو‌به‌رومرد چند قدم جلو آمد.جونگ‌ک...

چند پارتی تهیونگ

پارت 49🌷 ویو آتهانا آروم نزدیکم شد و گفت:هانا:ـ آت، میشه یه ...

چندپارتی جونگ کوک

part9در زدیم.— بیایید داخل.رفتیم توی دفتر. مدیر گفت:— سلام د...

the lost leaves/رمان جیمین

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓پارت 33 و 34 داخل هایلایته*صدای قدم‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط