گل را اگر این لطف و ظرافت که تو داری:بخشند شود قاتل, مرغا
گل را اگر این لطف و ظرافت که تو داری:بخشند شود قاتل, مرغان بهاری.
آنکس که ترا بیند و در سجده نیفتد:کمتر ز, حماریست که بندند به گاری.
یکبار گذر کن به همه عمر به مسجد:تا شیخ شود مست از آن چشم خماری.
من عیب نبینم مگر از چشم و دل, خویش:دل بردی و چشمم شده چون چشمه, جاری.
والله شهادت دهم امروز و قیامت:من عشق تو دارم تو چو خود،هیچ نداری.
یکبار چه میشد به سحرگاه, شبی تار:من تار زنم تا که تو،آواز برآری.
چون شمع بسوزیم و سراییم غم, عشق:هم اشک بریزیم و بمیریم به زاری.
ای شیخ مزن طعنه به احوال, پریشان:دل نیست چو منبر که بر آن ،پای گذاری.
**تاجرلهم**
آنکس که ترا بیند و در سجده نیفتد:کمتر ز, حماریست که بندند به گاری.
یکبار گذر کن به همه عمر به مسجد:تا شیخ شود مست از آن چشم خماری.
من عیب نبینم مگر از چشم و دل, خویش:دل بردی و چشمم شده چون چشمه, جاری.
والله شهادت دهم امروز و قیامت:من عشق تو دارم تو چو خود،هیچ نداری.
یکبار چه میشد به سحرگاه, شبی تار:من تار زنم تا که تو،آواز برآری.
چون شمع بسوزیم و سراییم غم, عشق:هم اشک بریزیم و بمیریم به زاری.
ای شیخ مزن طعنه به احوال, پریشان:دل نیست چو منبر که بر آن ،پای گذاری.
**تاجرلهم**
- ۳۶۶
- ۳۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (-۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط