*روزهایی هست
*روزهایی هست
که باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...
روزهایی که وقتی روزهایِ دیگرت از دست میرود ، بتوانی راحت پیدایش کنی و با مرورش دلت گرم شود ...
روزهایی که باید ازش چند کُپی گرفت
و در چند پوشه و چند کشو و لایِ کتابهایِ دیگر پنهانش کرد ...
روزهایی که باید از روش نوشت و مثلِ تکه شعری از سعدی چسباند به درِ یخچال ...
روزهایی که باید باهاش عکس یادگاری گرفت و زیرش را حتماً حتماً تاریخ زد ،
که وقتی آلبوم را ورق میزنی ،
یک دفعه تو را ببرد به روزگارِ سپری شده ...
روزهایی که دل را قُرص میکند ...
روزهایی که تو در آن میخندی ،
در شهرِ من ...
روزهایی برایِ روزهایِ مبادا ...
که باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...
روزهایی که وقتی روزهایِ دیگرت از دست میرود ، بتوانی راحت پیدایش کنی و با مرورش دلت گرم شود ...
روزهایی که باید ازش چند کُپی گرفت
و در چند پوشه و چند کشو و لایِ کتابهایِ دیگر پنهانش کرد ...
روزهایی که باید از روش نوشت و مثلِ تکه شعری از سعدی چسباند به درِ یخچال ...
روزهایی که باید باهاش عکس یادگاری گرفت و زیرش را حتماً حتماً تاریخ زد ،
که وقتی آلبوم را ورق میزنی ،
یک دفعه تو را ببرد به روزگارِ سپری شده ...
روزهایی که دل را قُرص میکند ...
روزهایی که تو در آن میخندی ،
در شهرِ من ...
روزهایی برایِ روزهایِ مبادا ...
- ۴۴۷
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط