{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساده بودیم و سخت بر ما رفت

ساده بودیم و سخت بر ما رفت
خوب بودیم و زندگی بد شد
آنکه باید به دادمان برسد
آمد و از کنارمان رد شد
هیچ کس واقعا ً نمی داند
آخر داستان چه خواهد شد!

صبح تا عصر کار و کار و کار
لذت درد در فراموشی
به کسی که نبوده زنگ زدن
گریه ات با صدای خاموشی
غصّه ی آخرین خداحافظ
حسرت اوّلین هماغوشی

از هرآنچه که هست بیزاری
از هرآنچه که نیست دلگیری
از زبان و زمان گریخته ای
مثل دیوانه های زنجیری
همه ی دلخوشیت یک چیز است:
اینکه پایان قصّه می میری...
دیدگاه ها (۲)

بیچاره پاییز ، دستش نمک ندارد...این همه باران به آدم ها میبخ...

ما برایش جان فدا کردیم و او با طعنه گفتچیز دندان گیر مرغوبی ...

پاییز شده...دختر بچه همسایه روبرویی امسال میره کلاس اول. از ...

«من» در تنم گم است ، تن در تلاطم استدر من ، تمام من ، سو تفا...

ساده بودیم و سخت بر ما رفتخوب بودیم و زندگی بد شدآنکه باید ب...

ساده بودیم و سخت بر ما رفتخوب بودیم و زندگی بد شدآنکه باید ب...

💜💜ساده بودیم و سخت بر ما رفتخوب بودیم و زندگی بد شدآنکه باید...

ساده بودیم و سخت بر ما رفتخوب بودیم و زندگی بد شدآنکه باید ب...

ساده بودیم و سخت بر ما رفتخوب بودیم و زندگی بد شدآن که باید ...

- عَز هَرآنچه ک‌ِ هَست ْ بیزآری عَز هَرآنچه ک‌ِ نیست دِلگیری...

از هرآنچه که هست بیزاریاز هرآنچه که نیست دلگیریاز زبان و زما...

از هرآنچه که هست بیزاریاز هرآنچه که نیست دلگیر‍‍یاز زبان و ز...

از هر آنچه که هست بیزاری از هر آنچه که نیست دلگیری از زبان و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط