{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Cafe ➕

Cafe ➕

یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان
بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!

گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟

گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند…

از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.

سی سال او را با اخلاق خوب تحویل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.

یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد!
دیدگاه ها (۱)

بکش پایین خب اهم سیلامالان میگید این میره میاد-خلاصه که من ب...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

قسمت ۷

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

انتقام در لباس عشق:)پارت 1(ویو جونگ کوک)(فلش‌بک به پنج سال آ...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

ᴘᴀʀᴛ ۴۰ | حرفی که سال‌ها نگفته بودشب قبل از رفتن آرا...خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط