{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آی زن!

آی زن!
در سرانگشتانت چه می‌گذشت
آن هنگام که قالیِ جان مرا می‌بافتی؟
در رنگ حنا، در برگ درختان گردو
هنوز دنبال تو می‌گردم.


#بنام_زن



‌چند سالی بود ندیده بودمش...
عمر رفاقتمون بیست سال بود ولی خب زندگی هر کدوم از ما رو پرت کرده بود یه جای دنیا... قبل از سلام اولین چیزی که گفت این بود« دیدی بالاخره ترک کردم».
امکان نداشت کسی که از پونزده سالگی جلوی چشم خودم روزی دو بسته سیگار می کشید حالا انقدر راحت از ترک کردن بگه...
خندیدم و گفتم توقع نداری که باور کنم؟ گفت باور کن، یه شب به خودم اومدم و دیدم انقدر سرفه هام شدید شده که دیگه بدنم نمی‌کشه، آخرین نخ رو کشیدم و بوسیدمش گذاشتم کنار! به همین راحتی...
وسط حرفامون سراغ کسی رو گرفت که دیگه تو زندگیم نبود، گفتم بالاخره تموم شد... یه اخم کرد و گفت توقع نداری که باور کنم؟ گفتم باور کن، یه شب به خودم اومدم و دیدم دیگه مغزم نمی‌کشه، دیگه نمی‌تونم جایی بمونم که جایی برام نیست... هر چی خاطره بود رو بوسیدم و گذاشتم کنار! به همین راحتی...
ولیعصر رو قدم می‌زدیم و حرف نمی‌زدیم. اولین دکه‌ای که دید رفت و‌ سیگار خرید، شروع کرد سیگار کشیدن... نگاش کردم و گفتم اینطوری ترک کردی؟ نگام کرد و گفت «هیچ آدمی کامل ترک نمی‌کنه!» خود تو تمام خاطراتش رو ترک کردی؟ خندیدم و گفتم بیخیال، سیگارت رو بکش!!


#حسین_حائریان
#همانقدر_که_نمی‌دانی

#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

spanish girl:8

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

A Love Transcending CenturiesPart 7کتابخونه‌ی قصر، از اون کت...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

یه روز می‌رسه که دیگه فقط از پشت صفحه بهشون نگاه نمی‌کنم...ی...

اعتیاد من بهت.

پارت ۵: شروعِ یه زندگیِ جدید!هنوز تو شوکِ آزمون بودم که بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط