.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۲۳۷→

لبخندمهربونی زدم وگفتم:نه...تقصیرمن بود ارسلان!!نمی خواستم ناراحتت کنم...ببخشید.

لبخندش پررنگ ترشد...نگاهش وازمن گرفت ودوخت به پیرزنه که حالاداشت بالبخندروی لبش به مانگاه می کرد...

ارسلان مهربون گفت:مادرم کجامیری؟!

- دارم میرم خونه پسرم...

ارسلان به ماشین اشاره ای کردوگفت:بیاباهم بریم...بارت سنگینه خسته میشی!!

پیرزن لبخندی زدوگفت:نه عزیزم...به شمازحمت نمیدم.

- زحمت چیه مادرم؟!شمارحمتید...

وبه سمت پیرزنه رفت وپلاستیکاش وازدستش گرفت...منم به سمتشون رفتم وبه پیرزنه کمک کردم تاروی صندلی شاگردبشینه...ارسلان خریدای خودمون وباخریدای پیرزنه روتوی صندوق عقب گذاشت وبه سمتم اومد...سوئیچ وداد دستم ومهربون گفت:تورانندگی کن...قول میدم این دفعه دیگه بهت امرونهی نکنم...

لبخندی بهش زدم...لبخندزد...

به سمت در راننده رفتم وسوارشدم.ارسلانم روی صندلی عقب نشست وراه افتادیم.

پیرزنه توراه خونه اش،برامون ازجوونیای خودش وشوهرش می گفت واینکه چقدعاشق هم بودن...طفلکی فکرمیکردمازن وشوهریم...ماهم دلمون نیومددلش وبشکنیم وچیزی بهش نگفتیم.هی مارونصیحت می کردومی گفت که باهم خوب باشیدودعوانکنیدوهمیشه پشت هم باشید...عشق ازهمه چی توزندگی مهم تره!!زن وشوهری که عاشق هم باشن مثل کوه پشت وپناه همن ودرکنارهم دیگه آرامش دارن!!

خلاصه توکل راه پیرزنه واسمون حرف زدومارونصیحت کرد...

بلاخره رسیدیم دم درخونه اش...من پیاده شدم وکمکش کردم تاازماشین پیاده بشه...ارسلانم خریداش وازصندوق عقب بیرون آورد.

به سمت درخونه اش رفتیم وارسلان خریداش وگذاشت جلوی در...پیرزنه من وبغل کردوبوسید...کلی ازمون تشکرکرد...وقتی داشت می رفت توخونه اش روبه من وارسلان گفت:خیلی به هم میاین...خوش بخت بشین ایشاا...!!

وازمون خداحافظی کردورفت تو...حرف آخرش دلم ویه جوری کرد...ازاین که گفت من و ارسلان بهم میایم یه حسی بهم دست داد...یه حس عجیب!!ناراحت نشدم...بدم نیومد...فقط یه حس عجیب تمام وجودم ودربرگرفت...حسی که خودمم نمی فهمیدم چیه...

حالا واقعامن وارسلان به هم میایم؟!جونه ما؟؟

ارسلان به ماشین اشاره کردو روبه من گفت:بریم؟!
دیدگاه ها (۳)

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۲۱۸→

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۲۵۴→

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۱۰۵→

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۴۲۹→

هرکه در بادیه‌ی عشقِ تو سرگردان شدهمچومَن درطَلبَت بی‌سر و ب...

🍃 #جمعه_های_مهدویدر هیچ پرده نیست، نباشد نوای توعالم پُر است...

بخاطر تایپ هامونه وگرنه تا الان همو میکشتیم☺️🤣🔪<<𝑺𝒆𝒓𝒊𝒂𝒍: #می...

هر چیم باشم بخاطر تنهایی افسردگی نگرفتم..

ناموسن اینا خیلیییی سگ جونن👈سلام دوستان گرامی👉اینجا جای میم ...

چشم‌هایم از دوست‌داشتنت می‌گویند ، نگاه کن ، می‌شنوی ؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط