تاریخ کوتاه ایران و جهان-922
تاریخ کوتاه ایران و جهان-922
________________________________________
آغاز گذار (سفر) «حسین ابن علی» به سوی کوفه
________________________________________
گرچه «محمد حنفیه» ، «عبدالله ابن عمر» ، و «ابنعباس» ، از حسین درخواست میکردند که در مکه بماند و به کوفه نرود ؛ ولی حسین ، از خواست (هدف) رفتن به کوفه ، دست نمی کشید . «ابنعباس» ، «پشت کردن» (خیانت) کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری کرد ؛ ولی هنگامیکه پاسخ رانای (منفی) حسین را شنید ؛ به او اینچنین لابه (التماس) کرد که : «دستکم (حداقل) ، در این گذار (سفر) ، زنان و کودکان را با خود نبر» . ولی حسین از پندهای او سپاسگزاری کرد و به او گفت که : «من کار خود را به خدا واگذار کردهام».
در بارهء «عبدالله ابن زبیر» ، که او هم بمانند حسین ، با فرزندرسی (ارثی) شدن فرمانروائی (خلافت) ، ناسازگاری آشتیناپذیری داشت ، دو بازگوئی (روایت) هست . یکی از این دو بازگوئیها میگوید که «عبدالله ابن زبیر» پافشارانه (مصرانه) از حسین میخواست که به کوفه برود و در آنجا ، به پیروانش بپیوندد ؛ چون او میخواست که میدان (عرصهء) مکه ، از حسین تهی شود ؛ تا او بتواند در مکه ، خودنمائی کند . ولی (اما) بازگوئی (روایت) دوم ، به ما میگوید که «عبدالله ابن زبیر» ، بر آن بود که با بالا گرفتن خیزش در کوفه ؛ او نیز در پشتیبانی (حمایت) از حسین ، خیزش بزرگی را در مکه بپا کند.
به هر روی ، در حالیکه حسین ، هنوز از سرکوب شدن مسلم در کوفه ، آگاه نشده بود ؛ در روز 12 سپتامبر سال 680 زادروزی (میلادی) ، بهمراه 50 مرد از خویشاوندان و دوستان ، و زنان و کودکان ، گذار (سفر) پنهانیاش (مخفیانهاش) به سوی کوفه را آغاز کرد ؛ ولی همگاهانه (بطور همزمان) ، «عمرو ابن سعید ابن عاص» — فرماندار مکه — در پی درخواست «عبدالله ابن جعفر» — پسرعموی حسین — گردن گرفت که اگر حسین ، بیدرنگ (فورا) به مکه بازگردد ، جانش در پناه (امان) باشد . پایابراین (بنابراین) ، «عمرو ابن سعید ابن عاص» ، «عبدالله ابن جعفر» را با لشگری بدنبال حسین فرستاد ؛ ولی (اما) هنگامیکه «عبدالله ابن جعفر» به کاروان حسین رسید ، و درخواست خود را با او در میان گذاشت ؛ حسین در پاسخ گفت : «در خواب ، پدربزرگش محمد را دیده است که از وی خواسته تا گذارش (سفرش) به کوفه را رها نکند» . در پی این پاسخ حسین ، کشمکشی کوچک ، میان دو گروه انجام گرفت ؛ ولی در پایان این کشمکش ، دو پسر «عبدالله ابن جعفر» — عون و محمد — به حسین پیوستند.
در اینگاه (این زمان) ، «عبیدالله ابن زیاد» ، فرمانده پاسبانهایش —«حصین ابن تمیم»— را به قادسیه فرستاد ، تا او همهء راههای حجاز به کوفه را ببندد . حسین ، از این دستور عبیدالله آگاه (مطلع) شد ، ولی آنرا نادیده گرفت و گذارش (سفرش) را ، دنبال کرد ؛ ولی درجائی بنام «ثعلبیه» ، از کشته شدن «مسلم ابن عقیل» و «هانی ابن عروه» آگاه (مطلع) شد ؛ و بر آن شد (تصمیم گرفت) که برگردد ؛ ولی پسران مسلم ، که میخواستند کشته شدن پدر خود را پاسخ بدهند ؛ حسین را از بازگشت ، بازداشتند . برخی از تاریخدانان ، بر این باورند که چرائی (علت) پیشروی حسین به سوی کوفه ، پس از شنیدن گزارش (خبر) کشتهشدن «مسلم ابن عقیل» ، امید وی و همراهانش به پیروزی بودهاست . برپایهء گفتهء این تاریخدان ، حسین بر این باور بوده است که مردم کوفه با دیدنش ، به یاریش میشتابند.
حسین ، در اینگاه ، پیکی (قاصدی) را به کوفه فرستاد ، تا نزدیکی رسیدنش را به آگاهی کوفیان برساند ؛ ولی فرماندار کوفه ، او را کشت . حسین ، پس از اینکه از کشته شدن پیکش ، آگاهی یافت ؛ به همراهانش گفت که با رونهش (توجه) به کشته شدن پیک ، هر کس که بخواهد ، میتواند از کاروان جدا شود و برود . پایابراین (بنابراین) ، همراهانی که در راه به حسین پیوسته بودند ، از وی جدا شدند ؛ ولی کسانی که از حجاز با وی همراه شده بودند ، همچنان با او همراه ماندند.
در جائی بنام «شراف» یا «ذوحسم» ، سوارانی به سرکردگی «حر ابن یزید» پدیدار شدند ، و از آنجا که هوا بسیار گرم بود ، به دستور حسین ، به آنها آب داده شد ؛ و سپس حسین ، برای لشگریان «حر ابن یزید» ، انگیزههای خیزش (قیام) خود را گستردهگوئی کرد (توضیح داد) ؛ و در پایان به آنها گفت : «اگر پشتیبان (حامی) من باشید ، به سوی (سمت) کوفه خواهم رفت ؛ وگرنه ، به مکه باز خواهم گشت».
(1) نوشتارهء (مقالهء) ویکیپدیا فارسی ، دربارهء حسین ابن علی را در گوگل بیابید و بخوانید.
(2) https://en.wikipedia.org/wiki/Husayn_ibn_Ali
________________________________________
آغاز گذار (سفر) «حسین ابن علی» به سوی کوفه
________________________________________
گرچه «محمد حنفیه» ، «عبدالله ابن عمر» ، و «ابنعباس» ، از حسین درخواست میکردند که در مکه بماند و به کوفه نرود ؛ ولی حسین ، از خواست (هدف) رفتن به کوفه ، دست نمی کشید . «ابنعباس» ، «پشت کردن» (خیانت) کوفیان به علی و حسن را به حسین یادآوری کرد ؛ ولی هنگامیکه پاسخ رانای (منفی) حسین را شنید ؛ به او اینچنین لابه (التماس) کرد که : «دستکم (حداقل) ، در این گذار (سفر) ، زنان و کودکان را با خود نبر» . ولی حسین از پندهای او سپاسگزاری کرد و به او گفت که : «من کار خود را به خدا واگذار کردهام».
در بارهء «عبدالله ابن زبیر» ، که او هم بمانند حسین ، با فرزندرسی (ارثی) شدن فرمانروائی (خلافت) ، ناسازگاری آشتیناپذیری داشت ، دو بازگوئی (روایت) هست . یکی از این دو بازگوئیها میگوید که «عبدالله ابن زبیر» پافشارانه (مصرانه) از حسین میخواست که به کوفه برود و در آنجا ، به پیروانش بپیوندد ؛ چون او میخواست که میدان (عرصهء) مکه ، از حسین تهی شود ؛ تا او بتواند در مکه ، خودنمائی کند . ولی (اما) بازگوئی (روایت) دوم ، به ما میگوید که «عبدالله ابن زبیر» ، بر آن بود که با بالا گرفتن خیزش در کوفه ؛ او نیز در پشتیبانی (حمایت) از حسین ، خیزش بزرگی را در مکه بپا کند.
به هر روی ، در حالیکه حسین ، هنوز از سرکوب شدن مسلم در کوفه ، آگاه نشده بود ؛ در روز 12 سپتامبر سال 680 زادروزی (میلادی) ، بهمراه 50 مرد از خویشاوندان و دوستان ، و زنان و کودکان ، گذار (سفر) پنهانیاش (مخفیانهاش) به سوی کوفه را آغاز کرد ؛ ولی همگاهانه (بطور همزمان) ، «عمرو ابن سعید ابن عاص» — فرماندار مکه — در پی درخواست «عبدالله ابن جعفر» — پسرعموی حسین — گردن گرفت که اگر حسین ، بیدرنگ (فورا) به مکه بازگردد ، جانش در پناه (امان) باشد . پایابراین (بنابراین) ، «عمرو ابن سعید ابن عاص» ، «عبدالله ابن جعفر» را با لشگری بدنبال حسین فرستاد ؛ ولی (اما) هنگامیکه «عبدالله ابن جعفر» به کاروان حسین رسید ، و درخواست خود را با او در میان گذاشت ؛ حسین در پاسخ گفت : «در خواب ، پدربزرگش محمد را دیده است که از وی خواسته تا گذارش (سفرش) به کوفه را رها نکند» . در پی این پاسخ حسین ، کشمکشی کوچک ، میان دو گروه انجام گرفت ؛ ولی در پایان این کشمکش ، دو پسر «عبدالله ابن جعفر» — عون و محمد — به حسین پیوستند.
در اینگاه (این زمان) ، «عبیدالله ابن زیاد» ، فرمانده پاسبانهایش —«حصین ابن تمیم»— را به قادسیه فرستاد ، تا او همهء راههای حجاز به کوفه را ببندد . حسین ، از این دستور عبیدالله آگاه (مطلع) شد ، ولی آنرا نادیده گرفت و گذارش (سفرش) را ، دنبال کرد ؛ ولی درجائی بنام «ثعلبیه» ، از کشته شدن «مسلم ابن عقیل» و «هانی ابن عروه» آگاه (مطلع) شد ؛ و بر آن شد (تصمیم گرفت) که برگردد ؛ ولی پسران مسلم ، که میخواستند کشته شدن پدر خود را پاسخ بدهند ؛ حسین را از بازگشت ، بازداشتند . برخی از تاریخدانان ، بر این باورند که چرائی (علت) پیشروی حسین به سوی کوفه ، پس از شنیدن گزارش (خبر) کشتهشدن «مسلم ابن عقیل» ، امید وی و همراهانش به پیروزی بودهاست . برپایهء گفتهء این تاریخدان ، حسین بر این باور بوده است که مردم کوفه با دیدنش ، به یاریش میشتابند.
حسین ، در اینگاه ، پیکی (قاصدی) را به کوفه فرستاد ، تا نزدیکی رسیدنش را به آگاهی کوفیان برساند ؛ ولی فرماندار کوفه ، او را کشت . حسین ، پس از اینکه از کشته شدن پیکش ، آگاهی یافت ؛ به همراهانش گفت که با رونهش (توجه) به کشته شدن پیک ، هر کس که بخواهد ، میتواند از کاروان جدا شود و برود . پایابراین (بنابراین) ، همراهانی که در راه به حسین پیوسته بودند ، از وی جدا شدند ؛ ولی کسانی که از حجاز با وی همراه شده بودند ، همچنان با او همراه ماندند.
در جائی بنام «شراف» یا «ذوحسم» ، سوارانی به سرکردگی «حر ابن یزید» پدیدار شدند ، و از آنجا که هوا بسیار گرم بود ، به دستور حسین ، به آنها آب داده شد ؛ و سپس حسین ، برای لشگریان «حر ابن یزید» ، انگیزههای خیزش (قیام) خود را گستردهگوئی کرد (توضیح داد) ؛ و در پایان به آنها گفت : «اگر پشتیبان (حامی) من باشید ، به سوی (سمت) کوفه خواهم رفت ؛ وگرنه ، به مکه باز خواهم گشت».
(1) نوشتارهء (مقالهء) ویکیپدیا فارسی ، دربارهء حسین ابن علی را در گوگل بیابید و بخوانید.
(2) https://en.wikipedia.org/wiki/Husayn_ibn_Ali
- ۲.۲k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط