تاریخ کوتاه ایران و جهان-923
تاریخ کوتاه ایران و جهان-923
_______________________________
کوفیانی که در سپاه حر بودند ، در پاسخ این گفتهء حسین ، چیزی نگفتند ؛ ولی هنگامیکه حسین ، نماز تهروز (عصر) را برپا داشت ، پیشنمازی حسین را پذیرفتند ، و در پشت او نماز گذاردند . پس (بعد) از نماز ، حسین از نامههایی که کوفیان به وی نوشته بودند ، سخن بمیان آورد (اشاره نمود) ؛ ولی پس از اینکه حر ، دودلی (شک) خود ، دربارهء این نامهها را بزبان آورد ؛ حسین دو کیسهء پر از نامههای کوفیان را به وی نشان داد . حر که دگرشی (تغییری) در دودلیاش بدست نیامده بود (حاصل نشده بود) ؛ به حسین گفت (اذعان داشت) که وی ، از نویسندگان این نامهها نبوده ، بلکه زیر فرمان (تحتالامر) «عبیدالله ابن زیاد» است (1)(2).
«حر ابن یزید» که فرمان داشت تا حسین و همراهانش را بدون جنگ ، پیش «عبیدالله ابن زیاد» ببرد ؛ از حسین خواست که بهمراه یارانش ، به نزد «عبیدالله ابن زیاد» بیاید ؛ وگرنه ، حر نخواهد گذاشت که حسین و یارانش ، به مکه یا کوفه بروند . حر سپس ، به «عبیدالله ابن زیاد» ، نامه نوشت و چشمبراه (منتظر) دستور وی ماند ، تا این بایدیکار (وظیفهاش) خود را بدون خونریزی به پایان برساند . حر همچنین ، به حسین پیشنهاد داد که به «یزید ابن معاویه» یا به «عبیدالله ابن زیاد» نامه بنویسد ؛ ولی (اما) حسین ، این پیشنهاد حر را نپذیرفت و به سوی (سمت) «عذیب» یا «قادسیه» به راه افتاد ؛ و پس از چندی ، در سرزمینی بنام «نینوا» (3) ، که در پیرامونهء (حومهء) شهر کوفه جایداشت ، از راه بازایستاد (1)(2).
حسین در «نینوا» ، با آوائی بلند ، رو به همراهانش و همچنین رو به سپاهیان «حر ابن یزید» گفت : «من مرگ را جز جانفشانی (شهادت) ، و زندگی با ستمکاران (ظالمان) را جز سختی نمیبینم» . او همچنین با بزبانآوردن (بیان کردن) چرائی (علت) ناسازگاریش (مخالفتش) با فرمانروائی (خلافت) یزید ؛ خود را شناساند (معرفی کرد) و تلخی پیمانشکنی (بیعتشکنی) کوفیان با پدر و برادرش را یادآوری نمود و گفت : «این تیره (طایفه) ، به فرمانبری از اهریمن (شیطان) ، گردن نهادهاند و فرمانبری از خدا را واگذاردهاند» . در اینگاه (این زمان) ، پیکی (قاصدی) از «عبیدالله ابن زیاد» به نزد حر آمد و بدون اینکه به حسین درود بگوید (سلام کند) ، نامهای را به حر داد . در این نامه ، «عبیدالله ابن زیاد» به حر فرمان داده بود که حسین نباید به آب و دژ (قلعه) دسترسی داشته باشد ؛ و همچنین ، نباید ایست (توقف) کند . یکی از یاران حسین ، که «زهیر ابن قین» نام داشت ، به حسین پیشنهاد کرد که به لشگر کوچک حر بتازد و سپس ، روستای «عکر» را به زیر فرمان خود درآورد (تصرف کند) ، ولی (اما) حسین که میدانست عبیدالله با این دستور خود ، بر آن است که جنگی براه بیافتد ولی خودش آغازگر آن نباشد ؛ از پذیرفتن پیشنهاد «زهیر ابن قین» ، خودداری کرد ، چون نمیخواست که آغازگر جنگ باشد (1)(2).
«عمر ابن سعد» ، که فرزند یکی از یاران (صحابیون) محمد بود ، از جنگیدن با حسین گریزان بود ؛ و میکوشید تا از رویارویی با حسین پرهیز کند ؛ ولی (اما) «عبیدالله ابن زیاد» به او گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند ، فرمانداری «ری» را از او خواهد گرفت . پایابراین (بنابراین) ، «عمر ابن سعد» ، از «عبیدالله ابن زیاد» فرمانبری (اطاعت) کرد ؛ ولی همچنان امید داشت که بتواند از جنگ با حسین جلوگیری کند . «عمر ابن سعد» ، در نخستین (اولین) گام از این کوششهای خود ، نامهای به حسین نوشت ، و در آن از حسین پرسید که برای چه کاری میخواهی به کوفه بروی ؟ حسین در پاسخ به «عمر ابن سعد» نوشت که : «من ، به آمدنخواهی ( به دعوت) مردم کوفه آمدهام ؛ ولی اگر مردم کوفه ، من را دیگر نمیخواهند ، آمادگی دارم که به مدینه باز گردم» . «عمر ابن سعد» ، این پاسخ حسین را به «عبیدالله ابن زیاد» گزارش داد ؛ و او پاسخ داد که حسین ، باید پیش از بازگشت به مدینه ، بیچونوچرا (حتماً) با یزید ، همپیمان شود (بیعت کند) ؛ ولی حسین ، این اگری (شرط) «عبیدالله ابن زیاد» را نپذیرفت (1)(2).
(1) نوشتارهء (مقالهء) ویکیپدیا فارسی ، دربارهء حسین ابن علی را در گوگل بیابید و بخوانید.
(2) https://en.wikipedia.org/wiki/Husayn_ibn_Ali
(3) این «سرزمین نینوا» را ، نباید با «شهر نینوا» ، یکی گرفت.
_______________________________
کوفیانی که در سپاه حر بودند ، در پاسخ این گفتهء حسین ، چیزی نگفتند ؛ ولی هنگامیکه حسین ، نماز تهروز (عصر) را برپا داشت ، پیشنمازی حسین را پذیرفتند ، و در پشت او نماز گذاردند . پس (بعد) از نماز ، حسین از نامههایی که کوفیان به وی نوشته بودند ، سخن بمیان آورد (اشاره نمود) ؛ ولی پس از اینکه حر ، دودلی (شک) خود ، دربارهء این نامهها را بزبان آورد ؛ حسین دو کیسهء پر از نامههای کوفیان را به وی نشان داد . حر که دگرشی (تغییری) در دودلیاش بدست نیامده بود (حاصل نشده بود) ؛ به حسین گفت (اذعان داشت) که وی ، از نویسندگان این نامهها نبوده ، بلکه زیر فرمان (تحتالامر) «عبیدالله ابن زیاد» است (1)(2).
«حر ابن یزید» که فرمان داشت تا حسین و همراهانش را بدون جنگ ، پیش «عبیدالله ابن زیاد» ببرد ؛ از حسین خواست که بهمراه یارانش ، به نزد «عبیدالله ابن زیاد» بیاید ؛ وگرنه ، حر نخواهد گذاشت که حسین و یارانش ، به مکه یا کوفه بروند . حر سپس ، به «عبیدالله ابن زیاد» ، نامه نوشت و چشمبراه (منتظر) دستور وی ماند ، تا این بایدیکار (وظیفهاش) خود را بدون خونریزی به پایان برساند . حر همچنین ، به حسین پیشنهاد داد که به «یزید ابن معاویه» یا به «عبیدالله ابن زیاد» نامه بنویسد ؛ ولی (اما) حسین ، این پیشنهاد حر را نپذیرفت و به سوی (سمت) «عذیب» یا «قادسیه» به راه افتاد ؛ و پس از چندی ، در سرزمینی بنام «نینوا» (3) ، که در پیرامونهء (حومهء) شهر کوفه جایداشت ، از راه بازایستاد (1)(2).
حسین در «نینوا» ، با آوائی بلند ، رو به همراهانش و همچنین رو به سپاهیان «حر ابن یزید» گفت : «من مرگ را جز جانفشانی (شهادت) ، و زندگی با ستمکاران (ظالمان) را جز سختی نمیبینم» . او همچنین با بزبانآوردن (بیان کردن) چرائی (علت) ناسازگاریش (مخالفتش) با فرمانروائی (خلافت) یزید ؛ خود را شناساند (معرفی کرد) و تلخی پیمانشکنی (بیعتشکنی) کوفیان با پدر و برادرش را یادآوری نمود و گفت : «این تیره (طایفه) ، به فرمانبری از اهریمن (شیطان) ، گردن نهادهاند و فرمانبری از خدا را واگذاردهاند» . در اینگاه (این زمان) ، پیکی (قاصدی) از «عبیدالله ابن زیاد» به نزد حر آمد و بدون اینکه به حسین درود بگوید (سلام کند) ، نامهای را به حر داد . در این نامه ، «عبیدالله ابن زیاد» به حر فرمان داده بود که حسین نباید به آب و دژ (قلعه) دسترسی داشته باشد ؛ و همچنین ، نباید ایست (توقف) کند . یکی از یاران حسین ، که «زهیر ابن قین» نام داشت ، به حسین پیشنهاد کرد که به لشگر کوچک حر بتازد و سپس ، روستای «عکر» را به زیر فرمان خود درآورد (تصرف کند) ، ولی (اما) حسین که میدانست عبیدالله با این دستور خود ، بر آن است که جنگی براه بیافتد ولی خودش آغازگر آن نباشد ؛ از پذیرفتن پیشنهاد «زهیر ابن قین» ، خودداری کرد ، چون نمیخواست که آغازگر جنگ باشد (1)(2).
«عمر ابن سعد» ، که فرزند یکی از یاران (صحابیون) محمد بود ، از جنگیدن با حسین گریزان بود ؛ و میکوشید تا از رویارویی با حسین پرهیز کند ؛ ولی (اما) «عبیدالله ابن زیاد» به او گفت که اگر از این فرمان سرپیچی کند ، فرمانداری «ری» را از او خواهد گرفت . پایابراین (بنابراین) ، «عمر ابن سعد» ، از «عبیدالله ابن زیاد» فرمانبری (اطاعت) کرد ؛ ولی همچنان امید داشت که بتواند از جنگ با حسین جلوگیری کند . «عمر ابن سعد» ، در نخستین (اولین) گام از این کوششهای خود ، نامهای به حسین نوشت ، و در آن از حسین پرسید که برای چه کاری میخواهی به کوفه بروی ؟ حسین در پاسخ به «عمر ابن سعد» نوشت که : «من ، به آمدنخواهی ( به دعوت) مردم کوفه آمدهام ؛ ولی اگر مردم کوفه ، من را دیگر نمیخواهند ، آمادگی دارم که به مدینه باز گردم» . «عمر ابن سعد» ، این پاسخ حسین را به «عبیدالله ابن زیاد» گزارش داد ؛ و او پاسخ داد که حسین ، باید پیش از بازگشت به مدینه ، بیچونوچرا (حتماً) با یزید ، همپیمان شود (بیعت کند) ؛ ولی حسین ، این اگری (شرط) «عبیدالله ابن زیاد» را نپذیرفت (1)(2).
(1) نوشتارهء (مقالهء) ویکیپدیا فارسی ، دربارهء حسین ابن علی را در گوگل بیابید و بخوانید.
(2) https://en.wikipedia.org/wiki/Husayn_ibn_Ali
(3) این «سرزمین نینوا» را ، نباید با «شهر نینوا» ، یکی گرفت.
- ۳.۰k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط