روز عشق است ، روز وصل است روز دوست
روز عشق است ، روز وصل است روز دوست
جان فدای روی ماهی که نکوست
جان دهم اندر رهِ عشق نگار
لب نهم بر آنکه خود جام سبوست
روی ماهش حسرت شبهای تار
نطق و گفتارش برایم آرزوست
سر نهم بر آنکه فرمانش بُوَد
سر دهم بر آنکه سر از آن او
جان و دل بادا فدای چشم او
روح و ایمانم به حال جستجوست
گر شود یک دم میان باغ دل
آن شوم که همچنان دلخواه اوست
روز وصل است و ندانم دلبری
کِی رسانی دست ما در دست دوست
دل پریشان است و سر گشته سبو
جان بلب داریم و تیغ اندر گلوست
یا بِبُر یا جان مارا کن خلاص
مرگ ما هرلحظه با ما روبروست
دست ما آغشته بر خونِ غم است
تا نگوید هر "غریب" غمخوار اوست... "
جان فدای روی ماهی که نکوست
جان دهم اندر رهِ عشق نگار
لب نهم بر آنکه خود جام سبوست
روی ماهش حسرت شبهای تار
نطق و گفتارش برایم آرزوست
سر نهم بر آنکه فرمانش بُوَد
سر دهم بر آنکه سر از آن او
جان و دل بادا فدای چشم او
روح و ایمانم به حال جستجوست
گر شود یک دم میان باغ دل
آن شوم که همچنان دلخواه اوست
روز وصل است و ندانم دلبری
کِی رسانی دست ما در دست دوست
دل پریشان است و سر گشته سبو
جان بلب داریم و تیغ اندر گلوست
یا بِبُر یا جان مارا کن خلاص
مرگ ما هرلحظه با ما روبروست
دست ما آغشته بر خونِ غم است
تا نگوید هر "غریب" غمخوار اوست... "
- ۱.۱k
- ۲۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط