{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به کی حسرت برم بر کشتگان زار عشق هر چه باداباد گویان م

تا به کی حسرت برم بر کشتگان زار عشق هر چه باداباد گویان میروم بردار عشق
ز آشنایان جهان بیگانه گشتم در غمش از جهان بیزار گردد هر که باشد زار عشق
هر که با عشق آشنا شد خویش را بیگانه دید عافیت را پشت پا زد هر که شد بیمار عشق
پیش ازین هم گرچه بودم مست وار خود بیخبر مستی دیگر چشیدم تا شدم هشیار عشق
دیدگاه ها (۲)

تا به کی حسرت برم بر کشتگان زار عشقهر چه باداباد گویان میروم...

باوج عشق پر معنا روم بالا و بالاهابسر مستی رسم انگه ، بیابم ...

نرگس بیمار تو گشته پرستار منتا چه کند این طبیب با دل بیمار م...

دل فارغ ز درد عشق، دل نیستتن بی‌درد دل جز آب و گل نیستز عالم...

یاد تو .....نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال  در سرم سودای جامی بی زبانپرسه ا...

#متن دکلمه عشق تلخ از مازیار مقدم#نیمه شب آواره و بی حس و حا...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط