چیزها دیده ام ...

چیزها دیده ام ...
مردی دیدم میگفت زن #حرام است
و حرم سرا داشت !
زنی دیدم میگفت چشم مردان کثیف است
و هر روز حریص چشمی نو بود !
جوانی دیدم
پر جوش
پر تپش
پاهایش همه حبس !
بالهایش #شکسته !

پیر مردی دیدم آزاد آزاد ..
ولی راه نمیرفت !

#دلی را دیدم #پر احساس
پر از #موسیقی
پر از نور
پر از آینه
خانه نشین شده بود و تنها !
#مغزی دیدم
پر از #فلسفه
پر از علم
در بند بود !

مردی دیدم #کلیه بر دست
زنی دیدم شرافتش را #حراج کرده بود
دختری دیدم دستهای پدر را میبوسید
و میگفت
همه عروسکها زشتند !

کودکی دیدم
به یک دانه موز چشم دوخته بود
و پدری که جیبش را میگشت

مادری دیدم که استخوان میخرید
برای ضیافتهای شبانه
کودکی دیدم
در صف چهار راه
کاپوت ماشینها را میبوسید
دختری دیدم گل فروش
عشوه می آمد و میخندید
و اشکهای دیشبش هنوز خشک نشده بود

دوره گردی را دیدم داد میزد " شیرمال خرمایی "
و شب گرسنه میخوابید
من #جانبازی را دیدم
#شرافت داشت
غرور داشت
آزاده بود
جوراب میفروخت
من کفتاری دیدم که به لاشه ای تمنا میکرد
کلاغی دیدم که به سایه خود فخر میفروخت
رودی دیدم خشک
دریاچه ای دیدم سپید
خانه ای دیدم خراب
میراثی را دیدم که ویران میشد

پاها خسته
چشمها بسته
دلها کور
مغزها تهی
همه رخوت
همه سستی
اعتیاد

و اینها همه کافیست
تا تو آزاد باشی... 
دیدگاه ها (۱)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

چیزها دیده ام:چیزها دیده ام ...مردی دیدم میگفت زن حرام است و...

چیزها دیده ام:چیزها دیده ام ...مردی دیدم میگفت زن حرام است و...

ترسناک فیک

دوستان قصه ای جدید آمد آن چه حدسش نمی زدید آمد گر چه در ذه...

پرونده مخوف دختری که عاشق شد و توسط مادرش۲۵سال زندانی شد بلا...

وارث سایه ها

رمان:#کوچولو#پارت_۴قبل از اینکه بره دوباره جلوش وایساد و صور...

ناصح ادیب شاعر چمچمالی

مشخصات من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط