{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:#کوچولو

رمان:#کوچولو
#پارت_۴
قبل از اینکه بره دوباره جلوش وایساد و صورتشو گرفت
-دفعه بعد لشتو تحویل ننت میدم اگه بیبنم دخترا مردمو میاری اینجا برای گوه کاریات
اون چی میگفت؟ با چشمای خیسم که خشک شده بودن صورت کپ کرده نگاه به دو مردی میکردم که اون پسرو میبردن...
مردی که تکیه به دیوار داده بود و با دسمال دستاشو پاک میکرد
-چرا خودتو انداختی وسط؟
نمیدونستم چی بگم.
-فکر کردم ادمه.
خنده ای کرد امد و به ستم امد.
-'صورتت این شکلی نشون نمیده!
با جدیت گفتم:اونش به تو مربوط نیست.
همین که نزدیکم شد از توی جیبش ماکس پارچه ای درورد چرا باید تو جیبش باید ماکس داشته باشه؟ماکسو دستش گرفت امدم ازش بگیرم که دستمو کنار زد و دستشو برد زیر روسریم خودمو عقب کشیدم
-نمیخوام چرا نمیری؟
-منتظرم.
-اون دوتا کیت بودن؟
با خنده گفت:
-پسر دایی پسر عموم معلوم نبود؟
تیکشو گرفتم و اخمی کردم.
بعد از زدن ماکس انگشت اسارشو بیت ابرو هام گذاشت و با خنده گفت: اخماشو نگا.
با حرص گفتم: برو انور
-مثلا امده بودی از اون دفاع کنی در برار من؟ نیم وجبی؟
از خودم و خنگیم خجالت کشیدم.
-چجوری انقد راحت..
امدم حرف بزنم که برگشتم دیدم داره نگام میکنه
+با افرادی که حال میکنم راحت حرف میزنم! یه بار دیگه بخند اخم ترسناکت میکنه.
-منو که تازه دیدی چجوری باهام حال میکنی؟
+خدافظ.
برگشتم دیدم سوار ماشین شد و گاز داد انکار کسی که منتظرش بود امد.
*****
از در امدم بیرون رضا فکر میکنه من تا ساعت ده سر کارم در حالی که ساعت هشت تعطیل میشم امدم از مغازه بیام بیرون که صدای مریمو شنیدم.
-سحا حواست باشه ها امشب خیابونا خلوته.
لبخندی زدم و در مغازرو بستم اروم تو خیابون قدم زدم رسیدم به پارکی که نزدیک خونمون بود اینجا عکسرا خیلی خلوته.
دراز کشیدم پاکت سیگارو از جیبم در اوردم یکیشو روشن کردم گذاشتم لای لبم نگاهم به اسمون پر ستاره بود جایی که اخرین بار مامانم دیدم زیر این اسمون اون شب بعد اون فقط صدای جیغ مامانمو شنیدم.
اشکم ارو از گوشه چشمم ریخت اروم پاکش کردم.
نمیدونم چجوری این چند ساعت گذشت از جام بلند شدم ماکسی که امروز اون مرد مرموز بهم داده بودو زدم سیگارمو زمین انداختم و با پا لهش کردم.
اروم دست داخل جیب های هودیم کردم و بدون هیچ عجله ای شروع به راه رفتن کردم که برسم به خانه سر راهم ماشینی کنارم وایساد وبوق زد از بغلش رد شدم عده ای پسر جوان داخل ماشین نشسته و درحال خنده بودن محلی بهشو نزاشتم که ماشین را خاموش و از ماشین پیداه شدن صدای خندان یکی از انها به گوشم رسید:
-جیگر اسمتو نمیگی شماره چطور؟
صدای نسبتا بلند دیگری امد:
÷نه نه اول خونه بعد اسمو شماره.
دیدگاه ها (۰)

رمان:#کوچولو#پارت_۵بعد همه باهم شروع به خندیدن کردن در ان مح...

رمان:#کوچولو#پارت_۶نمیدونم پشت خط چیگفت که مرد گفت:+یه اسم ب...

رمان:#کوچولو#پارت_۳-هرزه یه نگا به ساعت کردی کدوم گوری بودی؟...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۱۵۷به یه سمتی که رو به روي استخر بود...

چند روز از اون اتفاق نحس گذشته واکیلا یا یکسره توی بغل منه ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط