{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𐙚🦋 پارت دوم — «شروع دردسر» 🦋𐙚

𐙚🦋 پارت دوم — «شروع دردسر» 🦋𐙚

ویو آت

از دفتر بیرون اومدم و بدون اینکه حتی یه نگاه به جین بندازم، راه افتادم سمت کلاس.

سورا کنارم اومد.

سورا:
خب... حالا که مجبور شدین با هم کار کنین، حداقل سعی کنین همدیگه رو نکشین. 😂

آت:
خیلی خنده‌داره.

سورا:
من جدی میگم! از قیافه‌هاتون معلومه مسابقه قبل از شروع، براتون تبدیل به جنگ شده.

چیزی نگفتم.

چند قدم جلوتر، صدای جین از پشت سرمون اومد.

جین:
برای تمرین باید یه برنامه داشته باشیم.

برگشتم سمتش.

آت:
خودم می‌دونم.

جین:
پس کی وقت داری؟

آت:
بعد از مدرسه.

جین:
خوبه. ساعت چهار، سالن تمرین.

آت:
من اون ساعت نمی‌تونم.

جین با تعجب نگاهم کرد.

جین:
پس کی؟

آت:
پنج.

جین:
پنج دیر میشه.

آت:
خب ساعت چهار هم برای من زوده.

جین:
مسابقه نزدیکه، نمی‌تونیم هرجور دلمون خواست تمرین کنیم.

آت:
منم نگفتم هرجور دلمون خواست. گفتم پنج.

جین چند لحظه نگاهم کرد و بعد نفسش رو بیرون داد.

جین:
باشه. پنج.

آت:
عالی.

سورا زیر لب خندید.

سورا:
وااای، چه همکاری قشنگی. 🥹

هر دو همزمان برگشتیم سمتش.

آت و جین:
سورا!

سورا زد زیر خنده.

بعد از مدرسه، رأس ساعت پنج وارد سالن تمرین شدم.

جین زودتر رسیده بود.

کنار میز ایستاده بود و برگه‌های مسابقه رو بررسی می‌کرد.

همین که من وارد شدم، سرش رو بلند کرد.

جین:
بالاخره اومدی.

آت:
گفتم ساعت پنج.

جین:
فقط خواستم مطمئن شم واقعاً میای.

کیفم رو روی صندلی گذاشتم.

آت:
خب، حالا که اومدم، شروع کنیم.

جین برگه رو جلو آورد.

جین:
قوانین مسابقه رو خوندم. باید دو مرحله رو با هم انجام بدیم و امتیازمون مشترکه.

برگه رو گرفتم و نگاه کردم.

آت:
این قسمت رو من انجام میدم.

جین:
چرا؟

آت:
چون توی این بخش بهترم.

جین:
از کجا معلوم؟

آت:
چون می‌دونم.

جین:
این جواب نیست.

آت:
پس خودت امتحان کن.

جین:
باشه.

چند دقیقه بعد، هر دو شروع کردیم به تمرین.

اما هنوز ده دقیقه نگذشته بود که اولین بحثمون شروع شد.

جین:
نه، اینطوری درست نیست.

آت:
چرا درست نیست؟

جین:
چون سرعتت بالاست و باعث میشه هماهنگی‌مون به هم بخوره.

آت:
سرعت من مشکلی نداره، تو باید خودتو هماهنگ کنی.

جین:
مشکل دقیقاً همینه.

آت:
پس مشکل منم؟

جین:
من نگفتم مشکل تویی.

آت:
ولی منظورت همین بود.

جین:
آت...

آت:
چی؟

جین:
اگه قراره هر چیزی رو شخصی کنی، نمی‌تونیم این مسابقه رو ببریم.

چند لحظه سکوت کردم.

از حرفش حرصم گرفته بود، ولی می‌دونستم یه بخشیش درست میگه.

برگه رو برداشتم و روی میز گذاشتم.

آت:
باشه.

جین:
باشه یعنی چی؟

آت:
یعنی دوباره امتحان کنیم.

جین برای چند ثانیه چیزی نگفت.

بعد سرش رو تکون داد.

جین:
باشه.

این بار، بدون بحث شروع کردیم.

هنوز از هم خوشمون نمی‌اومد.

هنوز هر دو روی اعصاب هم بودیم.

اما برای اولین بار...

داشتیم واقعاً مثل دو تا هم‌تیمی تمرین می‌کردیم.

و هیچ‌کدوممون نمی‌دونستیم این فقط شروع ماجراست...

ادامه دارد... 🦋
دیدگاه ها (۲)

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط