{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری دربیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی برنظرگاهی

رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
باقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

رهی معیری
دیدگاه ها (۲)

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی ن...

تنهایی مـــــااز نــــــبودن ها نیستبودنـــهای گذشته رافرام...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_چهارمنه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش ...

همه ی نیاز مندر این دنیایک پنجره استکه در ان...به تماشا نشست...

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی ن...

نه دل مفتون دلبندی، نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط