{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم که دگر چشمِ مستش ننگرم

چشم خود بستم که دگر چشمِ مستش ننگرم

ناگهان
دل داد زد:
‌" دیــــــــــوانه!
من
میبینمش!!"
دیدگاه ها (۵)

با اینکه در حوالیِ چشمم ندارمتاما همیشــــــــــه کنج دلم دو...

این عصرهای پائیزی؛ عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد ....

دلتنگی حس خیلی قشنگیهبه شرط این که بدونی کسیکه دلت براش تنگ ...

کنـار تـــوهـرچـی مـحـالـهدارهـ مـمـکنـ مـیـــشـــهبا بـودنت...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمناگهان دل داد زد: دیوانه!...

گفت: جای من کجا لایق بُوَد؟گفتم: بِ دلگفت: می‌خواهم جزین جای...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

خانه آباد کرد و در ماه نو رفتچه گویم بر دل ای مهربانیگل ما خ...

توچه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی…به فسون چشم شهلا تو م...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

صبح یعنىهمہ ے شهر پر از بوے “خداست”عابرى گفت :کہ این “مطلق ن...

صبح یعنىهمہ ے شهر پر از بوے “خداست”عابرى گفت :کہ این “مطلق ن...

🌺صبح یعنى🌱همہ ے شهر پر از بوے “خداست”🌼عابرى گفت :🌺ڪہ این “مط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط