عاشقانه های شبنم
پشتِ لبخندم غــمی پنهان مدارا میکند
گاهگاهی بــارشی آن را هویــدا میکند
میپرد گنجشکِ دل بر شاخههایِ خاطره
تلــخی و شیـرینیِ عمــرم تماشا میکند
بغضهایم حسرتِ یک شانه درخود دارد و
چشمهایم غنچهیِ غــم را شکوفا میکند
دستِ نقّاشِ زمان در مویِاحساسم چه زود
تـارهایِ مشکیاش را رنــگِ دریا میکند
چشمها را بستهام در انتظارِ خواب، چون
طفــلِ بازیگـوشِ دل را غرقِ رؤیا میکند
دفترِ دلتنگیام را کــاش میبستم ولـی
دستِ تقدیرم چرا امروز و فردا میکند...
گاهگاهی بــارشی آن را هویــدا میکند
میپرد گنجشکِ دل بر شاخههایِ خاطره
تلــخی و شیـرینیِ عمــرم تماشا میکند
بغضهایم حسرتِ یک شانه درخود دارد و
چشمهایم غنچهیِ غــم را شکوفا میکند
دستِ نقّاشِ زمان در مویِاحساسم چه زود
تـارهایِ مشکیاش را رنــگِ دریا میکند
چشمها را بستهام در انتظارِ خواب، چون
طفــلِ بازیگـوشِ دل را غرقِ رؤیا میکند
دفترِ دلتنگیام را کــاش میبستم ولـی
دستِ تقدیرم چرا امروز و فردا میکند...
- ۵۲۶
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط