ببخشید دیر شد خواستم ساعت ۱۰ بزارم ارسال نشد
ببخشید دیر شد خواستم ساعت ۱۰ بزارم ارسال نشد
__________________________________________
توکیو ریونجرز پارت ۵
از دید میکو
میکو : نه کاری نکردم
هنوز خیلیا رو نمیشناختم رفتم و سر جام وایسادم
دراکن : جلسه شروع میشه
مایکی به همتون تبریک میگم کار همتون عالی بو مخصوصا تو میکو کارت عالی بود صدمه هایی که به تومان داشتیم رو تا حد ممکن کم کردی و راه رو برای بقیه باز کردی تا راحت تر مبارزه کنن
وقتی این حرفو شنیدم همه بهم نگاه میکردن خیلی خجالت کشیدم داداشی احمق میدونی وقتی بقیه بهم نگاه میکنن خجالت میکشم ولی داداشی خوبی هستی از این رفت خوشحال شدم
مایکی : خوب این جلسه برای تبریک برد بود پش پایان جلسه رو اعلام میکنم
وقتی جلسه تموم شد رفتم پیش مایکی و محکم پریدم بغلش
میکو : ممنون که اون حرفارو زدی ولی خیلی احمقی میدونستی خجالت میکشم
از بغلش اومدم بیرون
مایکی : اخه خواهر پرویی دارم کم پیش میاد خجالت بکشه
یه پس گردنی زدمش
میکو : دیگه نبینم بهم بگی پرو( با یه حالت عصبانی و کیوت )
مایکی : دورایاکی من قهر نکن دیگه ( با قیافه کیوت )
میکو : حالا چی میخوای عادی نیست اینقدر کیوت باشی اها نکنه بازم دورایاکی میخوای
مایکی : برام بخر
میکو زیر لب : وای دراکن رفت و اینم موند گردن من چه دردسری باشه میخرم
مایکی : اخ جونننننن دیر نکنیا وگرنه با من طرفی
میکو : باشه
داشتم میرفتم مغازه که دورایاکی بخرم که به یه پسری خوردم و دوتامون اوفتادیم وقتی اوفتادم دستم خیلی درد گرفت
میکو : اخخخخخ
وقتی چشمامو باز کردم دیدم یکی از اعضای تومانه سریع بلند شدم و رفتم دستشو گرفتم تا بلند شه
میکو : خیلی ازتون معذرت میخوام
اون پسر : ام ... اشکالی نداره تو همون خواهر فرمانده نیستی میکو بودی درسته
میکو : بله من خواهر فرماند و هنوز خیلیلرو نمیشناسم میشه یگید شما کدو عضو بودید
اون پسر : پاک یادم رفت خودمو معرفی کنم من معاون فرمانده دسته ۱ول تومان چیفیو ماتسونو هستم
میکو : از اشنایی باهاتون خوشبختم واییییییییی دوراااایااااکیییییی دیر کردمممم مایکی منو میکشههههه من بید برم بعدا میبینمتون
رفتم دورایاکی گرفتم و به مایکی دادم و ۳ تا دورایاکی هم برای دیر کردنم گرفتم بالاخره رسیدم مایکی با چشمای اتشین جلوم اومد
مایکی : دیر کردییی کدوم گوری بودیییی
میکو : بدبخت شدم ببخشیددددد به جاش برات ۴ تا دورایاکی گرفتم ببخشیدددددد
میکو یدونه محکم زد تو سرم خیلی درد داشت گریه ام گرفت
میکو : من اثلا دیگه پیشت نمیمونم میرم پیش میتسویا جونننننننننننن
مایکی : تو غلت میکنیییی ولی چون دورایاکی اضافه اوردی میبخشمت
میکو : برام مهم نیست سرم درد میکنه خدافظ
در حالی که گریه میکردم رفتم توی خیابون که یهو
__________________________________________
توکیو ریونجرز پارت ۵
از دید میکو
میکو : نه کاری نکردم
هنوز خیلیا رو نمیشناختم رفتم و سر جام وایسادم
دراکن : جلسه شروع میشه
مایکی به همتون تبریک میگم کار همتون عالی بو مخصوصا تو میکو کارت عالی بود صدمه هایی که به تومان داشتیم رو تا حد ممکن کم کردی و راه رو برای بقیه باز کردی تا راحت تر مبارزه کنن
وقتی این حرفو شنیدم همه بهم نگاه میکردن خیلی خجالت کشیدم داداشی احمق میدونی وقتی بقیه بهم نگاه میکنن خجالت میکشم ولی داداشی خوبی هستی از این رفت خوشحال شدم
مایکی : خوب این جلسه برای تبریک برد بود پش پایان جلسه رو اعلام میکنم
وقتی جلسه تموم شد رفتم پیش مایکی و محکم پریدم بغلش
میکو : ممنون که اون حرفارو زدی ولی خیلی احمقی میدونستی خجالت میکشم
از بغلش اومدم بیرون
مایکی : اخه خواهر پرویی دارم کم پیش میاد خجالت بکشه
یه پس گردنی زدمش
میکو : دیگه نبینم بهم بگی پرو( با یه حالت عصبانی و کیوت )
مایکی : دورایاکی من قهر نکن دیگه ( با قیافه کیوت )
میکو : حالا چی میخوای عادی نیست اینقدر کیوت باشی اها نکنه بازم دورایاکی میخوای
مایکی : برام بخر
میکو زیر لب : وای دراکن رفت و اینم موند گردن من چه دردسری باشه میخرم
مایکی : اخ جونننننن دیر نکنیا وگرنه با من طرفی
میکو : باشه
داشتم میرفتم مغازه که دورایاکی بخرم که به یه پسری خوردم و دوتامون اوفتادیم وقتی اوفتادم دستم خیلی درد گرفت
میکو : اخخخخخ
وقتی چشمامو باز کردم دیدم یکی از اعضای تومانه سریع بلند شدم و رفتم دستشو گرفتم تا بلند شه
میکو : خیلی ازتون معذرت میخوام
اون پسر : ام ... اشکالی نداره تو همون خواهر فرمانده نیستی میکو بودی درسته
میکو : بله من خواهر فرماند و هنوز خیلیلرو نمیشناسم میشه یگید شما کدو عضو بودید
اون پسر : پاک یادم رفت خودمو معرفی کنم من معاون فرمانده دسته ۱ول تومان چیفیو ماتسونو هستم
میکو : از اشنایی باهاتون خوشبختم واییییییییی دوراااایااااکیییییی دیر کردمممم مایکی منو میکشههههه من بید برم بعدا میبینمتون
رفتم دورایاکی گرفتم و به مایکی دادم و ۳ تا دورایاکی هم برای دیر کردنم گرفتم بالاخره رسیدم مایکی با چشمای اتشین جلوم اومد
مایکی : دیر کردییی کدوم گوری بودیییی
میکو : بدبخت شدم ببخشیددددد به جاش برات ۴ تا دورایاکی گرفتم ببخشیدددددد
میکو یدونه محکم زد تو سرم خیلی درد داشت گریه ام گرفت
میکو : من اثلا دیگه پیشت نمیمونم میرم پیش میتسویا جونننننننننننن
مایکی : تو غلت میکنیییی ولی چون دورایاکی اضافه اوردی میبخشمت
میکو : برام مهم نیست سرم درد میکنه خدافظ
در حالی که گریه میکردم رفتم توی خیابون که یهو
۵.۳k
۰۲ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.